نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پیر شده دختر تو از کنایه یهماهه جا نداشته توی سایه دارم حکایت میکنم برا تو فکر نکنی دارم ازت گلایه خون به دلم کردن نبودی وقتی تو بیابونا ولم کردن خون به دلم کردن تو بازار یهودیا معطلم کردن پاهامو سوزوندن تو آتیش خیمه ببین موهامو سوزوندن پاهامو سوزوندن با دود خیمه عمو چشامو سوزوندن خوب شد اومدی دیگه طاقت نداشتم لالایی نبود خواب راحت نداشتم من دخترتم منو میشناسی یا نَه؟! نَه دیگه نرو بدون من بابا نَه؟! اینم دیگه پَستی روزگاره کسی برا من صدقه بیاره روسریمو گاهی نفس میکِشم هنوز بوی دست عمومو داره دق به دلم دادن پاهام پُر از خون بود و بچهها هُلم دادن دق به دلم دادن بار غمو فراتر از تحملم دادن قدم رو تا کردن عمه رو پیش همه «خارجی» صدا کردن قدم رو تا کردن وقتی منو در به در خرابهها کردن خوب شد اومدی غرق خونم قشنگی تو با موهای پریشونم قشنگی من دخترتم منو میشناسی یا نَه؟! نَه دیگه نرو بدون من بابا نَه؟!
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد