پسرم یاد غم کوچه و مسمار افتاد

پسرم یاد غم کوچه و مسمار افتاد

[ حاج منصور ارضی ]
پسرم یاد غم کوچه و مسمار افتاد
نیزه در پهلوی او تا شد و دشوار افتاد

وسط کوچه‌ی اشرار چنان داغی دید
تا رسیدم به بَرَش زانویم از کار افتاد

تشنه‌لب ماند و نشد جرعه‌ی آبش بدهم
یا که تسکین به دلِ زار و کبابش بدهم

نفس بی‌رمقش از نفس انداخت مرا
نفسی در گلویم نیست جوابش بدهم

پخش صحرا شده‌ای از علی اکبر دارم
صد و ده‌تا شده‌ای از علی اکبر دارم 

عمر سعد خدا قطع کند نسلش را
اِرباً اِربا شده‌ای از علی اکبر دارم

نظرات