نصب اپلیکیشن نوا
تصویر عادل خوشرو - پرورش داد در این فاصله‌ی هجده سال

پرورش داد در این فاصله‌ی هجده سال

[ عادل خوشرو ]
(پرورش داد در این فاصله‌ی هجده سال
نظرِ اُم ابیهایی تو، بابا را)۲
خواست روشن بشود عرش خدا فرمان داد
بنویسند در اطرافِ زمین زهرا را

بنویسند تو را زهره‌ی تابانِ علی
بنویسند که خورشید تویی جانِ علی

بنویسند تو را مادرِ پیغمبرها
بنویسند تو را عشقِ همه حیدرها

بنویسند چه شد فضه خزینی گفتی؟
بگذارید بدانند همه نوکر ها

تنگی کوچه پر و بالِ تو را اذیت کرد
وای از افتادنِ یک مرتبه‌ی مادرها

ردِ خون مردگیِ بال و پرت خوب نشد
تو زمین خوردی و حالِ پسرت خوب نشد

هر کجا قنفذ مرا بیند کند بر من سلام
این سلامش از هزاران زخمِ کاری بدتر است

****

نبینم اشک‌و توی چشات علی
دیدی عاقبت شدم فدات علی
روزی که سپر فروختی یادته؟
من به جاش سپر شدم برات علی

خنده‌ها و خوشی‌هامون یادته؟
از رو هم شرم و حیامون یادته؟
پدرم دستامون‌و بهم سپرد
زیر لب می‌کرد دعامون یادته؟

دعا می‌کرد بمونیم برای هم
همدل و همدم و همصدای هم
تازه فهمیدم چی می‌دید که می‌گفت
الهی که پیر بشید به پای هم

(من که پیر شدم علی به پایِ تو)۲
مثل محسنم شدم فدای تو
اگه صدبار دیگه زنده‌هم بشم
باز دوباره می‌میرم برای تو

پیشِ من اباالحسن گریه نکن
پیشِ تو منو زدن گریه نکن
با نود زخم احد دم نزدی
حالا با یه زخمِ من گریه نکن

تو برو بیا می‌زد فاطمه رو
خیلی بی‌هوا می‌زد فاطمه رو
علی حق داره بمیره به خدا
(یه غلام سیاه می‌زد فاطمه رو)۲


****

نمی‌خوام زیاده اذیتت کنم
علی جان می‌خوام وصیتت کنم

اگه تو این شبِ پر سوز و گداز
به تو گفتم که برام تابوت بساز

دوست ندارم موقع تشیعِ من
که میرم رو شونه‌ی اباالحسن

غصه‌مو ستاره‌ی شب بخوره
غمِ لاغریم‌و زینب بخوره

ای چاه دیدی، مردم ریختن تو خونم
زهرا افتاد، بین چهل تا نامحرم
قنفذ می‌زد، با شلاقِش هی محکم

آه کشتن مادر رو
بی‌حیاها با لگد وا کردن در و
همه ریختن سرِ ناموسِ حیدر و

میخِ در داغه و 
توی دستای مغیره شلاقه و
واسه خودنمایی قنفذ مشتاقه و


فضه زودتر بیا
افتاده مادرمون زیرِ دست و پا

****

(پدرم گفت این‌ چنین با این دلِ رنجور تا مکن زهرا)۲
این قَدَر پیشِ چشم‌های علی، کفنت را جدا مکن زهرا

اگر می‌توانی بمانی بمان
عزیزم تو خیلی جوانی بمان

حالتان خوب نیست کدبانو
نان چرا می‌پزی عزیزِ دلم
حین برخواستن از زمین
لب چرا می‌گزی عزیزِ دلم

(معجرت را ببند می‌دانم)۳
مثلِ یک مرغِ بسته پر شده‌ای
فاطمه جان به نسبتِ دیروز
کمی امروز پیر تر شده‌ای

(می‌زد مرا مغیره و یک تن به او نگفت
زن را کسی مقابلِ شوهر نمی‌زند)

خرابه بوی مُشک و عود می‌آید
سرِ بریده به حال سجود می‌آید
ز آتشی که زدند به خانه‌ی زهرا
خرابه هم به خدا بوی دود می‌آید


****

خورشیدِ من آمدی شبانه
قدری بغلم کن عاشقانه

نشناختمت در اولِ کُر
نفرینِ خدا بر این زمانه

کی زیرِ گلوت را عزیزم
اینطور بریده وحشیانه

اوضاعِ مناسبی ندارم
خوب شد که آمدی شبانه

من که همه عمر رفته بودم
تنها به مجالسِ زنانه

رفتم وسطِ شراب خواران
دست بسته به زورِ تازیانه

در راه شتر تکان نمی‌خورد
خوردم کتکی به این بهانه

(دیگر ز سفر بدم می‌آید)۲
کِی می‌بری‌ام پدر به خانه؟

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل