پَر بسته بود و وقت پریدن توان نداشت
سیدمهدی میردامادپسندیدن9
بازدید4.8K
پَر بسته بود و وقتِ پریدن توان نداشت مرغی که بال داشت ولی آسمان نداشت خو کرده بود با غمِ زندان خود ولی دیگر توان صبر در آن آشیان نداشت جز آهِ زخمهای دهن باز کردهاش در چارچوب تنگِ قفس همزبان نداشت آنقدر زخمیِ غُل و زنجیر بود که اندازهی کشیدنِ یک آه، جان نداشت زیر لگد صداش به جایی نمیرسه زیر لگد شکست و توان فغان نداشت با تازیانه ساخت که دشنام بشنود دیگر ولی تحمّل زخم زبان نداشت هر چند میزبان تنش تختهپاره شد هر چند روی پُل بدنش سایهبان نداشت دیگر تنش اسیر سُم اسبها نشد دیگر سرش به خانهی نیزه مکان نداشت