ابوفاضل... وقتی که شمشیرو حمایل کرد نگاه و به معرکه مایل کرد عموی خیمه نامهی عمر تمومیه لشکرو باطل کرد تا به حالا، گریه نکرده این اباالفضل خدایی مَرده سر قولش میمونه عباس بدون مشک برنمیگرده یل مرتضی، واسه بچهها دریا رو میبره تا، دم خیمهها از رو مرکبش، میپره زمین لرزه میندازه به سرزمین کربلا دریای جود و کرم اباالفضل راه من راه حرم اباالفضل مردونگی یعنی همین اباالفضل شیر یل ام البنین اباالفضل رعنای اباعبدالله زیبای اباعبدالله باشی غم نمیمونه تو چشمای اباعبدالله خوشگلی و محجبینی مایهی فخر زمینی پهلوون پهلوونا، پسر ام البنینی