
اِستاده بود لحظه ولی آخرش گذشت وقتی که زینب از همهی باورش گذشت سرزد به عمق فاجعه تا زنده بیندش از فکر وذکر معجر خود خواهرش گذشت لبتشنه بود و ماند و در آخر شهید شد آب آنقدر نخورد که آب از سرش گذشت قبل از شکستن قفس سینه گاه شمر با پا ز روی چادریِ مادرش گذشت