نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدا دوباره خودش را شبیه مردم کرد و با زبان خودش، با خودش تکلّم کرد پس از مقدمهای اَلّذینَهُمها را ردیفِ صدرنشین تا فرازُ پنجم کرد صدا، صدای خدا بود و گوش، گوش خدا لبِ خدا به نگاه خدا تبسّم کرد و بیدرنگ به حکم تبارکاللهی به بوسه خم شد و بر ماسوا تقدّم کرد به وحدت آمد و آیینه از میان برداشت به بوسه دادنِ توحیدیاش تداوم کرد زمین قیامتِ کوتاه مدتی را دید کرانههای خودش را در آسمان گم کرد برای لحظهای حتی بهشت خالی شد مَلک مَلک به تماشای او تلاطم کرد و جبرئیل که معنیِ وحی یاد گرفت زِ خاک مَقدم استاد خود تیمّم کرد **** همه به گوش، گمانم صدای پا آمد صدای پای خدا بود، از کجا آمد؟ همه به گوش، نفسها به سینه حبس انگار صدای پا زِ دلِ خانهی خدا آمد چنان که کعبه به پایش شکسته معلوم است برای قبله هم امروز مقتدا آمد به احترام قدومش به پای برخیزید که بر زمین، پدرِ آدم و حوا آمد بگو به اهل کلیسا که آمده بَریا بگو به اهل کنیسه که ایلیا آمد خدا نه اینکه فقط بندهای اصیل آورد تمام جلوهی خود را برای ایل آورد **** و جبرئیل چنین قصّه را روایت کرد: خدا که آینهاش را به خانه دعوت کرد دلش برای خودش تنگ بود و در کعبه کنار مَهدِ علی چند روز خلوت کرد چنان که آینهای در مقابلش باشد سه روز روی خودش را خدا زیارت کرد علی هم از شب میلادِ خاکیاش چون عرش به سجده رفت و پس از حمدِ حق، عبادت کرد و قبل بعثت پیغمبر امین، مولا گشود لعل و دو سه آیهای تلاوت کرد سلامِ حضرت داوود بر چنین قاری سلام بر لبِ شیرینِ اولین قاری **** تو کیستی که خدا میکند تماشایت؟ فرشته دل نکَنَد از نگاه زیبایت تو کیستی که همه آسمانیان هستند به انتظار مناجات نیمهشبهایت؟ خدا به دوش پیمبر نهاد دستش را به جای دست خدا تو نهادهای پایت زمان تشنگیات تا که آب مینوشی خدا زِ عرش ندا میدهد: گوارایت! به خلقتِ تو همین جمله را توانم گفت چه شاعرانه خداوند کرده اِنشایت نداشت جز تو معلّم، جناب جبرائیل بزرگ کردهی دامان توست میکائیل **** قسم به نام تو که لایزال میماند زبان، زمانِ بیان تو لال میماند به روی سینهی کعبه الیَ اَلابَد آقا نشان آمدنت چون مدال میماند چنان تو هیچ کسی اینچنین نیامده است شکوهِ آمدنت بیمثال میماند تو پیرِ عالم و سلمان چند صد ساله بَرِ تو، چون پسری خردسال میماند در آخرِ غزل، ای پاسخِ سؤالاتم فقط برای من این یک سؤال میماند کَز این علی که چنین آمدهست در دنیا چقدر فرق بُوَد تا علیِ عرش خدا؟ کسی که از ازل عشق تو کیمیا کرده دل مرا به وِلای تو مبتلا کرده تو ای مُبدّلِ السیِّئاتِ بِالحَسَنات مِسِ گناه مرا، عشقِ تو طلا کرده خوشا به حال دلی که از اول عمرش درون قلبِ تو یک گوشه دست و پا کرده کسی که گفت "علیٌ مَعَ الحق" از ایمان برای آخرتش، فاطمه دعا کرده خودم به خانه، دلم در نجف، و قافیه مرا دوباره هواییِ کربلا کرده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد