تصویر محمدرضا میرزاخانی - هرکی مرتضی علی سرورشه

هرکی مرتضی علی سرورشه

[ محمدرضا میرزاخانی ]
هرکی مرتضی علی سرورشه 
برا مادرش زیاد دعا کنه 
که نشون پاکیِ مادرشه

برا مادرش زیاد دعا کنه
که بهش اسم علی رو یاد داده
هرکی دشمن علیه، مادرش
دامن عفتشو به باد داده

(الحمدلله که حیدری‌ام
تو خونه‌ش مشغول نوکری‌ام)۲
تا ابد شُکر حق که پیرو
مذهب حقِ یه جعفری‌ام

یا امام صادق...

این روایت از امام صادقه
الهی فداش بشم خداکنه
هرکسی که شیعه‌ی ماست می‌تونه
مادر مارو مادر صدا کنه

مادر ما تو بهشت نمیره تا
نبره نوکرای حسینشو
دست عباسو میاره بگیره
دست سینه‌زن‌های حسینشو

(الحمدلله که حسینی‌ام
الحمدلله کربلایی‌ام)۲
الحمدلله که تمومِ سال
شب‌های جمعه نینوایی‌ام

یا اباعبدالله...
****
فرموده حضرت صادق هر آن کسی
گریانِ جد ما شده با من برادر است 

در سجده‌ها و در عبادت و حج و روزه‌ها 
گریه کنِ حسین شریک پیغمبر است

بر من لباس نوکری‌ام را کفن کنید

******

من آن ضریح کهنه‌ی دور از بقیع‌ام
من یادگارِ آسمان‌های رفیع‌ام

من روزگاری همنشین لاله بودم 
هم ناله‌ی هر روز اهل ناله بودم

بر گریه‌ی هر زائری احساس می‌داد 
بس چهارچوبم عطر بوی یاس می‌داد

گل‌های روی دامن من باز می‌شد 
وقتی که با دستانِ زهرا ناز می‌شد

وقتی می‌آمد بوی گل از در می‌آمد 
بهر زیارت همره حیدر می‌آمد 

یک روز دیدم پشت درها ازدحام است 
اما خبر نه از ادب نه از سلام است

آن روضه‌هایی را که در آنجا شنیدم 
آن روز با چشم خودم در صحن دیدم

گفتم که باید هرچه شد محکم بمانم
گرچه قد و بالای من شد خم بمانم

اما چه می‌شد کرد، دست خصم بد کرد
در هم شکستم آنقدر بر من لگد زد

او در چه فکری بود و من فکر چه بودم 
او می‌زد و من هم به یاد کوچه بودم

(لگدی زد، که خدا قسمت کافر نکند)
****
دست عیالِ تو به طنابی نرفت، نه
دست کسی به سوی حجابی نرفت، نه 
از صورت عفیفه نقابی نرفت، نه 
ناموس تو به بزم حرامی نرفت، نه

بی احترام رفت، ولی عمه زینبت
بین عوام رفت، ولی عمه زینبت
در ازدحام رفت، ولی عمه زینبت
بزم حرام رفت

بالای تخت قائله‌ای بود، وایِ من 
پیش رباب حرمله‌ای بود، وایِ من 
زینب میان سلسله‌ای بود، وایِ من 
چوب بدون حوصله‌ای بود، وایِ من

*****

بالا که رفت چوب سه ساله بلند شد
اینقدر قرآن نخوان این چوب‌ها نامحرمند
شب بیا ویرانه هرچه خواستی قرآن بخوان

 ****

یاد داری که مدینه کنارم خفتی
یادم آمد که برایم گفتی

دخترم هرکه بخواند قرآن
خلق بوسد لبش از احسان

نیست دگر به دلم طاقت و تاب
یک سال است مرا کرده کباب

پس چرا لعل لبت خونین است 
مزد قرآن تو بابا، این است

حسین جانم، حسین جانم...
یا ابا عبدالله...

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد