نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اگرچه گریه نمودم دو ماه با غمتان مرا ببخش نمُردم پس از محرّمتان لباس مشکی من یادگاری از زهراست چگونه دل کَنَم از آن؟! چگونه از غمتان؟! بگیر امانتیات را خودت نگه دارش که چند وقت دگر میشَویم مَحرمتان برای سال دگر نه، برای فاطمیه برای روضهی مادر، برای ماتمتان دلم بگیر که محکمترش گره بزنی به لطف فاطمه بر ریشههای پرچمتان هزار شُکر که از لطف پنجره فولاد میان حلقهی ماتم شدیم همدمتان ***** (اینجا جای رقیّه آوردن نیست گشتم، دیدم تو کوفه جای زن نیست) (پردهنشین کوفه بیاباننشین شده) (زیبایی دختر به گیسوی بلند است) (اومدم زیارتت با گریه، با زاری تو هنوزم وسط بازاری) (این سنان از زجر بیادبتره زجر بگذره سنان نمیگذره) (شرمندهام که از غم زینب نمردهام کمکاری همیشهی ما را حلال کن) (سر آن ضربه که زد بازوی تو درد گرفت) (یابن الشّبیبی گفت و دلها زیر و رو شد این حرف سلطان روضهها را کربلا کرد لعنت بر آن کس که سرت را ذبح کرد و لعنت به آن کس که تو را عریان رها کرد) (تو فقط گریه نکن صد علیاصغر به فدات) (تا خونه پنجاه بار، سر گذاشت رو دیوار هی میگفت زن وسط کوچه بیفته این درده) ******** زندگی بی تو مرگِ در جریانه کار چشم من اشک بیپایانه حرف بزن با من حرف بزن آرامش من روز تنهاییم بدتر از هر روزه بدتر از این درد زندگیم میسوزه حرف بزن با من اینه تنها خواهش من کجا میری ای یار دیرینم خداحافظ عشق شیرینم خداحافظ من میمونم با خاطرههای تو بمیرم برا پهلوی زخمی خداحافظ بازوی زخمی خداحافظ، میخونم تنها روضه برای تو فاطمه جانم خداحافظ... ****** در اوّل ربیع خزان شد بهار من ماه مرا به آخر ماه صفر زدند زهرا نبود آن که بیفتد به روی خاک سیلی به صورت زن من بیخبر زدند این جای دستهای فلانی فقط نبود این نقش را مسلّمه چندین نفر زدند ******* مسمار را خودم زده بودم به تختهها باید بمیرم آه! پشیمان شدن کم است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد