نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج منصور ارضی - هر چه در ساحل نشستم جزرمن اصلاً مَد نداد

هر چه در ساحل نشستم جزرمن اصلاً مَد نداد

[ حاج منصور ارضی ]
هر چه در ساحل نشستم جزرمن اصلاً مَد نداد
عرش بر شعرم مجالی که به فرش افتد، نداد

سِیر کردم واژه‌ها را، عقلم امّا قد نداد
چشم وا کردم، نشان من بجز ابجد نداد

لاجرم با پای دل در سِیر ابجد پر زدم
شصت و نه دفعه پلاک شصت و نه را در زدم

شصت و نه دفعه وضو پشت وضو امّا نشد
شصت و نه دفعه توسّل، باب حاجت وا نشد

زیر و رُو شد واژه‌ها، مضمون تو پیدا نشد
شصت و نه دست دعا بردیم تا بالا، نشد

در همین اثنیٰ دمی گیرا به فریادم رسید
«یا حسینی» گفتم و خیرش به اجدادم رسید

بعد لالا گریه‌ها پایان نمی‌گیرد چرا؟!
ابرها لبریز، پس باران نمی‌گیرد چرا؟!

طفل کوچک فرصت جولان نمی‌گیرد چرا؟!
شاه تشنه در بغل قرآن نمی‌گیرد چرا؟!

رفت در آغوش دلبر، زهرها چون قند شد
گریه گریه، گریه‌ها تبدیل بر لبخند شد

عقل سینه چاک کرد و ناگهان بی‌هوش شد
عشق شد آرام تا با عشق هم‌آغوش شد

چشم‌ها را باز کرد و عاشقی آغاز شد
دل برفت از دست و یک آن روح در پرواز شد

با اشارات نظر دلدادگی ابراز شد
دست‌ها گهواره شد، هنگام خواب ناز شد

لای لایی برادر خواهرش را خواب کرد
چشم بست و در مسیر عشق فتح الباب کرد

هر دو تا صیّاد و هر دو چون شکار یکدگر
هر دو مومن، هر دو تا آیینه‌دار یکدگر

هر دو تا ثابت‌قدم، پای قرار یکدگر
شب نمی‌شد روزشان الّا کنار یکدگر

هر دو تا واحد شدند و عشقشان مشروح بود
آن‌قَدَر که در دو تا پیکر فقط یک روح بود

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل