نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هر چشمهای آموخته رسم سفر از ما دارند همه چلچلهها بال و پَر از ما آنجا که خدا اَقرَبُ مِن حَبلِ وَرید است غیر از خود ما نیست کسی دورتر از ما افسوس که جان صرف جهان گذرا شد ای پایهگذار دو جهان، در گذر از ما دیریست که دلدار پیامی نفرستاد دیریست که حتی نگرفته خبر از ما ای یاد صبا خیز و پیامی بده از دوست ای مرغ سحر عرض سلامی ببر از ما ما جوشن خورشید به تن لشکر صبحیم دشمن نتواند که بگیرد سپر از ما در خاطر ما حادثهها مژدهی فتح است حیف است اگر بگذرد اینجا خطر از ما * * * * هر چند که مردان خدا شعله به جاناند از فتنه و آشوب جدا معترضاناند هر منتقدی در پیِ ناامنیِ شب نیست هر معترضی دشمن تجزیهطلب نیست هر چند که هر جا گِله مطلوب نباشد هر معترضی در پیِ آشوب نباشد ما معترضانیم ولی در خط رهبر در دفتر ما نقش بُوَد سرخط رهبر ما هم گلهمندیم، بدانید مدیران کِی اهل گزندیم؟ بدانید مدیران ما معترضان دشمن نمرود زمانیم ما معترضان دشمن آشوبگرانیم دیدید که هر گوشهای از اسلحه پُر بود آن روز هدف غارت و امان و ترور بود دیدید حسینیه و مسجد ز شراره شد سوخته و بسته به خوبان رَهِ چاره با این همه حق یاور مردان خدا شد علت به خروش آمد و یکباره به پا شد این لشکر کفر است که پاشیده شد از هم خورده مگر از دست علی سیلیِ محکم؟ این پرچم حق است که بر قلهی نور است چون پرچم گنبد سبب عشق و غرور است حالا سخن از گنبد و گلدستهی آقاست در گوشهی بغداد حرم دارد و زیباست موسیِٰ زمان بود و غمی داشت به جانش آه از ستم بیحد فرعون زمانش در گوشهی زندان تن او غوطه به رنج است جسمش همه مجروح شکنجهست، شکنجهست آن ساق که چون ساقهی گل بود، چهها شد؟ آن مزدور چنان صدر شَهِ کربوبلا شد این ساق شده خُرد، امان از غم دوران اما آن سینه شکستهست به زیر سُمِ اسبان این ساق اگر لِه شده، در قعر سُجون است آن سینه روی خاک ولی غرقهی خون است این ساق ندیدهست به خود نور در اینجا اما آن سینه سهروز است که افتاده به صحرا * * * * زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست خار و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست ای حسین جان ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد