تصویر حاج علی کرمی - هر عاشق سرگشته‌ای که غرق حیرانی‌ست

هر عاشق سرگشته‌ای که غرق حیرانی‌ست

[ حاج علی کرمی ]
هر عاشق سرگشته‌ای که غرق حیرانی‌ست
آقا‌ست مادامی که در دام تو زندانی‌ست

جز مهر تو در سینه‌ام جاری نخواهد شد
با شوق مدح تو لبم گرم غزل خوانی‌ست

هر کس که خرج غیر تو کرده است طبعش را
قطعاً ضرر کرده پریشان از پشیمانی‌ست

از تو نوشتم، از تو گفتم روی منبر‌ها
کار فؤاد و دَعبل و عُمان سامانی‌ست

عمری نمک‌گیر تو می‌باشیم و بدبخت است
هر کس کنار سفره‌ی اولاد زهرا نیست

مانند بشر حافی خود سر به راهم کن
رو کن بر این دل این دلی که رو به ویرانی‌ست

لطفی کن امشب در به روی سائلت وا کن
من که خبر دارم در این خانه فراوانی‌ست

مولا سفارش کن مرا در نزد فرزندت
رویای من رویای پیرمرد سلمانی‌ست

یک پنجره فولاد باید ساخت در صحنت
این ایده از آن هنرمندان ایرانی‌ست

شیراز، مشهد، قم شهادت می‌دهد آقا
این سرزمین از لطف تو همچون گلستانی‌ست

تحویل می‌گیری دو چندان در حریم خود
از بین زوّارت هر آن کس که خراسانی‌ست

بر روی پل جسم تو را آخر رها کردند
تا صبح محشر دیده از داغ تو گریانی‌ست

******
آنان که عاشق علی و فاطمه شدند
مدیون خانواده‌ی موسَی اِبن جعفرند

ما عاشقیم، عاشق زهرا و حیدریم
ما شیعیان کشور موسَی اِبن جعفریم

******
آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم به امیدی
که شب اوّل قبرم تو به دیدار من آیی

******
بگو بهم سخت نگیرن، من اگه بترسم به خدا داد می‌زنم
جز اسم تو هیچی یادم نیست، هر چی بپرسن اسمت رو فریاد می‌زنم

من اگه مردم نکنه نیای؟ نکنه نیای؟ نکنه نیای؟
اون شب اوّل من می‌ترسم، بگو که می‌آی، بگو که می‌آی

******
با تو اصلاح می‌شوم آخر، مثل آن پیرمرد سلمانی
حقّ همسایه جا نیاوردم نیست این شیوه‌ی مسلمانی

******
گفته‌ام هر کجا و در هر سو
ضامنم هست ضامن آهو

******
می شناسی؟ رعیت شاه خراسانیم ما

******
برا تنت نه تیغ و نه نیزه‌ای و نه تیر آوردن
تو رو به روی تخته، حسین و روی حصیر آوردن

سه روز تنت رو خاک موند دیدی چقدر گل برات آوردن
ولی برای جدّت یه بوریا از دهات آوردن

******
غریب اونیه که اون تنش جدا جدا شه
سری نداشته باشه، که رو به قبله باشه

به نعل اسب سپردن که از رو سینه رد شه
کجا دیدی که قرآن به زیر پا لگد شه؟

******
تشییع کننده قدر کافی آمد 
پشت سر هم شیعه‌ی وافی آمد

هر کس که رسید یک کفن در دستش
آن قدر که شش کفن اضافی آمد

*****
ای بی کفنِ سینه شکسته ارباب
آرامش سینه‌های خسته ارباب

می‌سوخت دل خواهر تو چون می‌دید
بر سینه‌ی تو شمر نشسته ارباب

******
آن کوه که پشت دلیران شکسته است
اینک کنون ز داغ پدر پشت او شکست

دست و دهان و خامه‌ی آن کس شکسته باد
کو را بخواند مشرک و مقدار او شکست

آن مؤمن قریش، امین قریش را
چهل سال یار بود و هوادار و سرپرست

او را نبیّ کفن بنمود و غسل داد
این افتخار شاهد اسلام او بس است

بی او یتیم مکّه دوباره یتیم شد

******
ناگه دل شب در آن بیابان
از قبر دو دست شد نمایان

من صاحب این امانت هستم
بسپار گل مرا به دستم

بر دست تو دست او نهادم
کِی یاس کبود بر تو دادم؟

******
بی واهمه و بدون پروا می‌زد
می‌دید که فاطمه است امّا می‌زد

ای کاش نبودم و نمی‌دیدم من
در کوچه مُغیره همسرم را می‌زد

******
به جای دست‌هایم کاش می‌بستند چشمم را
نمی‌دیدم شده نقش زمین تنها طرفدارم

******
کنار بستر او هیبت علی بشکست
تو مرد هر دو سرا را به گریه آوردی

رواست این که پیمبر به مرتضی گوید:
به خنده بردی‌ و حالا به گریه آوردی

******
راحت بخواب برا همیشه
دیگه هیشکی مزاحمت نمی‌شه

می‌خوام که تدفین تو دیر تموم شه، با پشت دست روی تو خاک می‌ریزم
خونه‌ی من که خیلی اذیت شدی، خونه‌ی نو مبارکه عزیزم

هم تو جوونی هم علی جوونه
زندگیم و خاک می‌کنم شبونه
چجوری برگرده علی به خونه؟

******
این خونه بی تو قبره زهرای من، وای من، وای من
کاش جای تو بودم و تو جای من، وای من، وای من

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد