تصویر حاج علی کرمی - نیا گفتنم برا دخترته

نیا گفتنم برا دخترته

[ حاج علی کرمی ]
نیا گفتنم برا دخترته
دل نگرونیم واسه انگشترته

با سر شکسته سر بسته میگم
اون که داری میاری خواهرته
*****
ای وای از کسی که در ازدحام باشد
من رد شدم خلاصه از کوچه با مکافات

با عفّت رباب و حجب و حیای زینب
دارند کوچه‌ها با بازارها منافات

پا تا سرم کبودی، دور و برم یهودی
نفرین به مرد شامی، لعنت به مرد شامی

در دور محمل من سرگرم رفت و آمد
دل شادمان نکردند حتّی به یک سلامی

من کُشته‌ی نگاه یک مشت لااُبالی
تو کُشته‌ی مرام یک عدّه بی مرامی

هرچند من صبورم برخورده بر غرورم

با عفّت رباب و حجب و حیای زینب
دارند کوچه‌ها با بازارها منافات

باشد قرار بعدی دروازه‌ی همین شهر
آنجا که راس ما با هم می‌کند ملاقات
*****
هرچیم سنگ روی لب‌هام بزنند
باز میخوام فقط تو رو صدا کنم

نگرونیم از اینه داری میای
نتونم تو صورتت نگا کنم

به دلم مونده یه بار دخترمو
ببینم توو لباس عروس حسین

یه کاری بگم برا من می‌کنی 
جای من دخترمو ببوس حسین

در دل خاک دلم خون جگرت می ماند
سر دروازه سرم منتظرت می‌ماند

دم دروازه رسیدی طلب باران کن
با لب تشنه مرا فاتحه ای مهمان کن

غم نخور گر که ببینی به پرم سنگ زدند
سر زینب به سلامت به سرم سنگ زدند

این قوم از کینه دلی لبریز دارند
در دست‌هاشان سنگ‌های تیز دارند

در کوچه وقتی سنگ‌ها روی سرم خورد
خیلی برای خواهر تو گریه کردم

از بام نه از چشمشان افتادم آخر
دیدی چه کاری دست زینب دادم آخر

من دوست دارم کوچه گرد شب شدن را
شب تا سحر دلواپس زینب شدن را

حیرانم تمّا هیچ کس حیران من نیست
باور کن اینجایی که هستم جای زن نیست

حالا که می‌آیی کمی معجر بیاور
از دست خود انگشترت را در بیاور

به زیر پا سر سفیرت رفت
به زیر پا نبینمت

جدا جدا شده تن مسلم
جدا جدا نبینمت

عریب به مسلمت میگن آره
کسی نبود تنم رو برداره
کشوندنش جنازمو روی قناره

عجیب روزای گرفتاری
خدا بخیر کنه جوون داری
یادت باشه داری میای عبا بیاری

تن علی می‌ریزه از توو جوشنش
پسر بزرگ نکردی که مقطّعه بشه تنش

یکی کمه که چندتایی عبا میخواد
یجوری میشه که دیگه تنش میشه کم و زیاد

برای قامت اکبر دو تا عبا...

و مسلم عاشق پند علی بود
حسینی بود و دلبند علی بود

اگرچه زاده‌ی ابن عقیل است
ولی انگار فرزند علی بود

اوّلین گریه کن مسلم رسول الله بود
گریه بر دندان مسلم را مسلّم می‌خرند

مثل خار و خس در این سیل به راه افتاده ایم
باز درهم آمدیم و باز درهم می‌خرند

عدّه ای دم می‌دهند و عدّه ای دم می‌کِشند

(نیا کوفه که اکبر نوجوان است
علی اصغرت شیرین زبان است

نیا کوفه که زینب زار گردد
اسیر کوچه و بازار گردد)

عدّه ای دم می‌دهند و عدّه ای دم می‌کِشند
پنج تن هم این وسط دارند از دم می‌خرند

اشک ما اینجاست اگر اینقدر قیمت یافته
ورنه جای دیگری عرضه کنی کم می‌خرند

گریه کن زهراست ما تنها سیاهی لشکریم
باز با این حال شکل گریه را هم می‌خرند

گریه ما را تا مقام بی نیازی می‌برد
چشمه هرکس داشت محتاج آب انبار نیست

روزه ام روضه اگر داشت خدا می‌خردش
خرّم آن دیده که در روضه فقط گریان است

ما اگر آمده ایم از کرم آل علی‌ست
اختیار دل رعیت به کف سلطان است

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد