نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نه حرفی نه کلامی نه آهی نه صدایی یه چیزی بگو زینب چرا با چشم کم سو تو دنبال عصایی یه چیزی بگو زینب قصهی گودال چیه نیزه بارون شدنِ پیکر بیحال چیه غارت معجر و گوشواره و خلخال چیه مُثلِهِ تن پامال چیه قصهی خارو بگو نعل تازه زدنِ تموم اسبا رو بگو آبروی ریخته رو خاکِ علمدارو بگو لااقل بازارو بگو من و این سکوت میکشه دختر علی وای بغض تو گلوت میکُشه دختر علی وای عجب روی کبودی، رباب کاش تو نبودی نه این قد کمون بود نه این اشک و نوا بود نه این رخت سیاه بود نه این اشک روون بود قصهی آب چیه؟ قصهی حرمله و مادر بیتاب چیه؟ حرف شرمندگی خیمه و ارباب چیه به حرم بستنِ آب چیه نگو شمشیر زدن بگو که دروغه شیش ماهه رو با تیر زدن بگو که دروغه دستاتو با زنجیر زدن زینبو یه دل سیر زدن منو این نگات میکشه دخترم رباب وای لرزش صدات میکشه دخترم رباب وای دلم خونِ حسینه، پریشونِ حسینه چی شد غنچه و لاله؟ نگو از غم سقا بگو دختر زهرا چی شد طفل سه ساله؟ ناخوش احوال چیه؟ قصهی کندنِ گوشوارهی اطفال چیه قصهی غارت خیمهها و جنجال چیه قصهی غسال چیه از عزیزام بگو از سر بریده و خرابهی شام بگو از یهودیا و کوچه و دشنام بگو یه کم از سنگِ روی بام بگو (منو فکر شام میکشه دختر علی وای هتک احترام میکشه دختر علی وای)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد