
نمنم بارون، میزنه روو گونهم سرد شده دستام؛ جوش اومده خونم اومده مولام؛ اومده عشقم؛ اومده جونم مدینه پر شوقش؛ ملائک پر ذوقش نبی چشم به راهش؛ علی، منتظر دیدن اون صورت ماهش دیگه فاطمه رو نگم چجوری شده بیتاب نگاهش لبا خندون و چشای همه بارون و دلای همه مجنون و یهگوشه دل ما فطرسیای پر شکسته، نشسته با یه دنیا درد و خواهش میون خونهی خشتی با مهمونای بهشتی همه سر یه قراریم، چشانتظار بهاریم یهویی اومد بهار یهو اومد بوی سیب عاشقا! اومد نگار نوکرا! اومد حبیب اونقده شادم انگاری روو ابرام پر شده دستام از کرم آقام حسّ لطیف اسم قشنگش قنده روو لبهام حسینه دین و دنیام؛ حسینه خواب و رویام حسینه همهکارم؛ حسینه همهی دار و ندار دل زارم حسینیّه شده خونهم و خادم شدن آباء و تبارم همه مست حسینیم و هوایی شب جمعهی بین الحرمینیم و یهروزی میرسه که مثه مجنون، غرق خون سر روی پاهاش میذارم ای رحمت بیکرونه! محبّت بیکرونه پر از حسین شده دنیام؛ پر از حسینه نفسهام از کرمش کم نشد مائیم و دین حسین هیشکی توو عالم نشد براما عین حسین