نسیم از پرچمت رد شد

نسیم از پرچمت رد شد

[ سیدرضا نریمانی ]
نسیم از پرچمت رد شد حیات تازه‌ام بخشید
دم عیسی ابن مریم نیز، انسان روح و پرور نیست

نگو من آمدم روضه، نگو من آمدم هیئت
به این‌جا آمدن بی‌دعوت زهرا میسر نیست

به گوشم یاحسین خورد و اشکم مثل باران ریخت
که مثل اسم زیبای تو، اسمی گریه‌آور نیست

بده خرج سفر تا کربلایت را دلم لک زد
مرا چون سالکان پای سلوک و چون ملک پهن نیست

منم از خدمت به این ارباب سلطانی نصیبم شد
کسی که غیر از این دربار نوکر ‌شد که نوکر نیست

نشستم پای منبر یادم آمد خواهرت می‌گفت
بیا از نیزه پایین غیر زینب پای منبر نیست
                     * * * *
یا به جایی خبر مرگ پسر را نبرید
یا که بردید به تشییع پدر را نبرید

پدری داغ جوان دید ملامت نکنید
روی زانو اگر افتاد شکایت نکنید

چون رمق نیست تکانی بدهد پایش را 
پس بگیرید همه زیر بغل‌هایش را 

نکند ناله که زد طبل برایش بزنید 
جلوی چشم همه زشت صدایش بزنید 

آی مردم جگر سینه‌زنان غم دارد 
غم سنگین شب هشت محرم دارد 

غم آن لحظه که ارباب به شهزاده رسید 
ولدی گفت، نشست و ز جگر آه کشید 

ای جوانمرد، جوان‌مرگ شدی یا نشدی
پیش پای پدر خویش چرا پا نشدی

خنده‌ها بیشتر و جسم تو کمتر شده است
نیستی و همه‌ی دشت پیمبر شده است

زره‌ات حرز علی داشت دریدن چرا 
گرگ‌ها چنگ به روی تو کشیدن چرا 

داغ سنگین تو را شانه‌ی ‌من تاب نداشت
تشنه بودی، پدر تشنه‌ی تو آب نداشت

نظرات