نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سلام عزیزای دلِ من دلِ منم تنگه براتون برای اون حماسههاتون توی خیابونای این شهر منم میام هر شب باهاتون اینجا کنارِ بیبی زهرا توی بهشت خالیه جاتون به چادرِ سوختهی مادر بوسه زدم هر شب به جاتون خیلی دعا کردم براتون خبر دارم دلتنگ من هستید هنوزم خبر دارم از پا نمیشینید یه روزم منم شبا از آسمونا (شاهدِ این حماسه و گریه و سوزم)۲ رفتم که با شهادتم دلها یکی شه که خونِ من جاری بمونه تا همیشه هستیمو گرچه داده بودم واسه ایران اما یه روز گفتم دیگه این آخریشه خبر دارید هفتاد سال حرم نرفتم جز به آقام از آتیشِ دلتنگیام چیزی نگفتم این حرفا رو میگم نه که از سرِ منت حکایتِ عشقه و غیرت و تعهد و محبت هفتاد سال سوختم توی آتشِ دوری تا که شما با امنیت برید زیارت اما حالا خالیه جاتون شبای جمعه پیشِ آقا تو بغلِ حضرتِ سقا روضهی بییاریِ آقا رو میخونم گاهی میونِ روضه به حسینِ مظلوم سلامتون و میرسونم نیابتا از همتون اینجا براش روضه میخونم روضهی اون لحظهای که غریب و مظلوم صدا میزد انا الحسین و انا محروم جوابشو با خنده و هلهله دادن قرآن براشون خوند و با سنگ صله دادن راستی حالا که صحبت از هلهله شد حالا که دیگه سرِ حرف اینجوری وا شد خواستم بگم آی اونا که بابت حرفایی که گفتین یا شنیدین ازم حلالیت میخواستین حلالِ زندگی ایشالا این حرفا پیش میاد بین هر بچه و بابا قربونِ اشکِ بیصداتون گریههاتون و دیدم و خیلی دعا کردم براتون اشکاتونو پاک کنید از رو گونههاتون (خیلی دعا کردم براتون)۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد