نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مُهر عشقت زِ ازل بر دلِ زارم خورده عشق روی تو عنان را زِ کف دل برده نَفَسِ نفس بِبُرد چو بگویم زِ حسین یوسف مصر یقین نام شما را برده مصریان نان زِ کف یوسف مصری خوردند یوسف هم نانِ خدا، نانِ حسین را خورده من فقط جیرهخورِ سفرهی این پادِشَهام شدهام از نمکِ غیرِ حسین آزرده هر که جانش زِ کفِ غیرِ حسین آبی خورد بشود جان و دلش بیرمق و پژمرده چون که محزون شدم از غصهی تو فهمیدم تیر عشقت به دل خستهی من هم خورده هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست عاقل آن است که شد از غم تو افسرده همه دنبال خدایند که عبدش باشند تو که هستی، که غمت دل زِ خدایت برده سخن از عشق تو گفتم دل من روح گرفت هر دلی کَز تو نشد زنده یقیناً مُرده تربت پاک تو خاکیست زِ فردوس بَرین عاشقت گشته هر آن کس که زِ تربت خورده من اگر غافل از عشق تو شوم بدبختم بیتو من مُردهام و بیغم تو دلمُرده روضهخوانِ تو شده حضرت حق در میقات عشق تو دل زِ خداوند جهان هم برده ابیعبدالله مدد، ابیعبدالله مدد... علی علی علی علی... بِاَبی اَنتَ وَ اُمّی یا امیرالمؤمنین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد