تصویر حاج محمدرضا بذری - منم و این شب میقات، الهی العفو

منم و این شب میقات، الهی العفو

[ حاج محمدرضا بذری ]
منم و این شب میقات، الهی العفو
تویی و این همه حاجات، الهی العفو

شب قدر است الهی به رسول الله‌ت
شب عفو است و ملاقات، الهی العفو

به صحیفه به مفاتیح به قرآن عظیم
به زُمَر، غافر و صافات، الهی العفو

به ابوحمزه، کمیل و به دعاهای سحر
به شب اهل خرابات، الهی العفو 

قدر، زهراست، الهی پَرِ چادر او
به دل مادر سادات، الهی العفو

به کریمی به غریبی به یتیمیِ حسن
به کَرَم‌خانه‌ی حاجات، الهی العفو

به حسینت، به حسینت، به حسینت به حسین
زیر آماج جراحات، الهی العفو 

به دو دستان گره‌ خورده‌ی سجاد میان زنجیر
به اهالی مناجات، الهی العفو

به غم خاطره‌ی کرب و بلای باقر
توبه از این همه آفات، الهی العفو

عمر من رفت الهی به امام صادق
خط بکش بر همه مافات، الهی العفو 

منو زندانِ خطاهام به موسی الکاظم
منو زنجیر مجازات، الهی العفو 

به همین پنجره فولاد، به زوّار رضا
به تمامی زیارات، الهی العفو 

هیچ جز شرم نداریم الهی به جواد
جان این کعبه‌ی خیرات، الهی العفو 

به دل محترم حضرت هادی یا رب
که نکردن مراعات، الهی العفو 

و الهی به حسن از همه کوتاهی‌ها
یا که از این همه افراط، الهی العفو 

همه گفتیم بگوییم به مهدی الغوث
به همین صاحب اوقات، الهی العفو 

آخ بر گریه‌ی صبح و شب او بر زینب
پشت دروازه‌ی ساعات، الهی العفو 

به رباب و به سکینه به غم گهواره
موقع غارت و سوغات، الهی العفو 


به زمین خوردنِ بی‌دست، علمدار حرم
وای از خیمه‌ی سادات، الهی العفو 

به شهیدان حرم‌ها، به سلیمانی‌ها
می‌رسد روز مکافات، الهی العفو 



*****



لالا علی، لالا علی
الهی الهی مادرت برات بمیره
الهی الهی بعد تو عزا نگیره

دیگه وقت رفتنمه بعد تو
لباسات رو دامنمه بعد تو
لباس ماتم تنمه بعد تو

برات نشد سوالی
آبت میدم خیالی
گهواره رو که بردن
تابت میدم خیالی

رفتم برات خریدم
یه گهواره خیالی
حتی برا رقیه
یه گوشوار خیالی

*****
نیزه می‌خواد بی‌نقابت ببره
بهره از بوی گلابت ببره
وقتی نیزه‌دار داره تابت میده
لالایی میگم که خوابت ببره

اشکِ ابرِ تو مگه یادم میره
قتل صبر تو مگه یادم میره
کفن و دفن تو اگه یادم بره
نبش قبر تو مگه یادم میره

*****

تا روی دست خویش پسر را بلند کرد
تیر سه‌شعبه آهِ پدر را بلند کرد

برگشته بود سر به عقب بس که تشنه بود
از درد تیر حرمله سر را بلند کرد

وقت برون کشیدنِ تیرش خیال کن
از روی جسم فاطمه در را بلند کرد

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد