نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

من که جز با تو هوای سفرم هیچ نبود سفرم بود ولی همسفرم هیچ نبود رفت سامان من از بی سر و سامانی تو با سرت جز قدم در به درم هیچ نبود نکند فکر کنی خستهام از راه امّا کاش در کوفه مسیر گذرم هیچ نبود جگر شیر خدا داده خداوند به من با تماشای تو دیگر جگرم هیچ نبود شهر تعطیل و همه منتظر خواهر تو سر دروازه خیال گذرم هیچ نبود حسین جان
هنوز نظری ثبت نشده