تصویر حاج علی کرمی - مزار بضعه‌ی پاک پیمبر است اینجا

مزار بضعه‌ی پاک پیمبر است اینجا

[ حاج علی کرمی ]
مزار بضعه‌ی پاک پیمبر است اینجا
فروغ دیده‌ی زهرای اطهر است اینجا

بهشت غرب خداوند اکبر است اینجا 
چه ازدحام عجیبی‌ست محشر است اینجا 

حریم زاده‌ی موسی‌بن جعفر است اینجا
قسم به کعبه که از کعبه برتر است اینجا

به چشم زائر خود تا که محترم گردد
روا بوَد که حرم دور این حرم گردد

دوای دل غزل ناب عاشقانه‌ی او
فرشته مرغ گرفتار دام و دانه‌ی او

کرم ترشحی از بحر بی‌کرانه‌ی او
ستاده موسی عمران در آستانه‌ی او

مسیح محو صدای نقاره خانه‌ی او

به زائر حرمش وعده داده و باید
سه جا به دیدنش از لطف و مرحمت آید

*****

دوباره آمده‌ام تا دوباره در بزنم
کبوترانه در این آستانه پر بزنم

من آشنای همین درگهم خدا نکند
که رو به غیر کنم یا در دگر بزنم

به نا امیدی از این در نمی‌روم هرگز
اگر جواب نگیرم دوباره در بزنم

خدا مرا به حقیقت ولی شناس کند
که حلقه بر در این خانه بیشتر بزنم

******

دوباره می‌زنم از دل صدا امام رضا
بیا برای خودت کن مرا امام رضا

غریبه‌های دو عالم چقدر دلگرمند
که هست با دلشان آشنا امام رضا

تو را که داشته باشم همیشه دارایم
هزار شکر که دارم تو را امام رضا 

هوای نفس گرفته مرا گرفتارم
مرا ز دست خودم کن رها امام رضا

چقدر حاجت ناگفته را رها کردی
الا اجابت هرچه دعا امام رضا

چه دارم از همه دنیا به‌جز همین یک دل
دلی که هست به‌نام شما امام رضا

چقدر پیش تو وقت زیارتت گفتم
به وقت مرگ تو پیشم بیا امام رضا

چقدر پیش تو وقت زیارتت گفتم 
به وقت مرگ تو پیشم بیا امام رضا

مرا اگر به حرم هم نیاوری عشق است
که راضی‌ام به رضای تو یا امام رضا

دلم گرفته دلم باز روضه می‌خواهد
دلی که هست به‌نام شما امام رضا 

نوشته‌اند که پنجاه مرتبه افتاد
به درد زهر که شد مبتلا امام رضا 

برای آنکه کسی با خبر از او نشود
کشید روی سر خود عبا امام رضا

ولی نیامده جایی کسی سنان بزند
ندید ضربه‌ی سرنیزه را امام رضا 

تنش کشیده نشد بر روی زمین ای وای
نخورد نیزه و سنگ و عصا امام رضا

(قبل از اجل تو به خانه‌ی چشمم قدم گذار
تعجیل کن عزیز دلم دیر می‌شود)

(فدای خون گلویی که مثل جو شده بود
حسین زیر سم اسب زیر و رو شده بود)

******

زیر و روت کردند
هی پنجه توی موت کردند
تا که آب خواستی
سرنیزه تو گلوت کردند

******

یابن الشبیب جد مرا نحر کرده‌اند

******

میگن افتادی 
بی غسل و کفن افتادی
دم پیری به
دست و پا زدن افتادی

******

یابن الشبیب نیزه درون گلو زدند
جد مرا به حالتی از پشت و رو زدند

یابن الشبیب گریه به‌جز داغ او نکن
این راز را پیش کسی بازگو نکن

******

ناموس جد ما روی تل با اشاره گفت
اینقدر این حسین مرا پشت و رو نکن

******

چی بگم داداش
ای دردت به سرم داداش
خنجرش کنده
رگ‌هات ریخته به‌هم داداش


******

یابن الشبیب پیکر برگشته دیده‌ای؟

******

گرچه از زخم‌های پی در پی
بارها روی خاک‌ها غلطیده

تا به امروز یک دفعه این مرد
پشت بر آسمان نخوابیده

******

پاره شد در زیر سم اسب‌ها قرآن ما
شمر می‌خندید و گریان بود عمه جان ما

******

دلم‌و خون کرد
شمر موهاتو پریشون کرد

*******

تنها شدی که شمر تو را زیر پا گرفت

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد