نصب اپلیکیشن نوا
تصویر عادل خوشرو - سلامُ الله علی من عندهُ اسرارِ یزدانش

سلامُ الله علی من عندهُ اسرارِ یزدانش

[ عادل خوشرو ]
سلامُ الله علی من عندهُ اسرارِ یزدانش
تعال الله از این منزلت، زین رتبه و شانش 

سلام الله علی من عنده علمُ الکتاب، آری
شهادت می‌دهد بر علم او آیاتِ قرآنش

منور کرد بیت الله را در شام آغازش
مشرف کرد بیت الله را در صبح پایانش

(کلیم الله را دیدم کنارِ وادی طورش
خلیل الله را دیدم یکی از ریزه خوارانش)۲

صفی الله می‌فرمود هذا قُرَه عینی
ذبیحُ الله می‌فرمود ای جانم به قربانش

اگر چشمش بیفتد بر جمالِ بی مثالِ او
ز یوسف چشم می‌بندد یقینا پیر کنعانش

توسل کرد شیخ الانبیا بر حضرتش، فورا
به ذکر یا علی مولا ترحم کرد طوفانش

کمی از خاک نعلین علی برداشت ابراهیم
که گردید آتش نمرودیان، آناً گلستانش

عیانش را نفهمیدند این مردم و پیغمبر
چگونه فاش گرداند از او سارارِ پنهانش؟

چه بابایی! ابوطالب، سلام الله علیه آنکه
بود سنگین تر از ایمان کل خلق، ایمانش

چه بانویی! که قرآن را مُزین کرده با کوثر
ندارد کفو این بانو به غیر از شاهِ مردانش

دو آقازاده دارد، خوانده قرآن لولو و مرجان
دلم را برده این لولو، و مجنونم به مرجانش

عجب نور گریبانش گریبان گیرمان کرده
نمی‌دانم چه سری هست در نورِ گریبانش

چه کرده با عطای لقمه‌ی نانی، که در قرآن
به شانش هل اتی نازل شده از ذات منانش

تمامِ انبیا بهر تبرک اذن می‌گیرند
که بردارند لقمه نان خشکی از سر خوانش

(سلام الله علی مالک که فانی گشت در عشقش
سلام الله علی قنبر که گردید از غلامانش)۲

خودش که جای خود، ما را نکن تکفیر با این حرف
به اِذن الله کُن می‌آید از امثالِ سلمانش

به جز بیت امیر عالم امکان کجا دیدید؟
(که میکائیل خادم باید و جبریل دربانش)۲

(نمک آماده کرده بهر نانش حضرت زهرا)۲
الهی جان عالم باد قربانِ نمکدانش

شنیدم از نبی، مولا به محشر می‌رود منبر
شنیدن دارد آن منبر که او گردد سخنرانش

یقین دارم سعادتمند می‌گردد، یقین دارم
اگر بر سجده افتد پیش او با توبه شیطانش

چگونه می‌توانم از غلامی دم زنم اصلا؟
در این درگه که حکم مور را دارد سلیمانش

جنان را دوست دارم تا شوم میهمان مولایم
به این امید که گردم یکی از ریزه خوارانش

نلرزد دست و پایش، نه، نیاید خم به ابرویش
تمام خلق اگر مرحب شود آید به میدانش

کَاَنَ گردشِ تیغ علی با سرعت نور است
که عزرائیل بهر جان گرفتن مانده حیرانش

نجف آری به قدری صاحب قدراست که باید
زند طعنه به یاقوتِ جنان، ریگِ بیابانش

خداوند اختیار مطلقش داده که می‌باشد
تمام عالمِ کون و مکان در تحت فرمانش

به اِذن الله تام الاختیاراست و دهد فرمان
زمین را بهر رویاندن، سما را بهر بارانش

(مَلَک را واجبُ الطاعه است وقتی امر فرماید)۲
فلانی را کن احیا و فلانی را بمیرانش

مقامش را بنازم، در کتاب الله می‌بینم
قسم خورده به سُم مرکب او ذاتِ سبحانش

خدا در عالمِ بالا شبیهی آفرید از او
زیارت می‌کند فوجِ ملک در عرش رحمانش

نظر کردم به عرش و فرش و کرسی و قلم، دیدم
به دستِ حیدر کرار باشد کل ارکانش

به زیر سایه‌ی طوبی، یقیناً قبطه خواهم خورد
به گرمای لطیف آفتابِ صحن و ایوانش

اگر این مصرع شیرین نمی‌شد کفر، می‌گفتم
خدا مبهوت مانده بهر تشریفات اسکانش

بنازم آن ملاحت را که هنگامِ نظر کردن
به جای تیر، جان می‌ریزد از پیکانِ مژگانش

(خدا را آرزو کردم یتیم بی کسی باشم
چو دیدم طفل بی بابا نشستا روی دامانش)۲

نمی‌سوزد در آتش، آنکه دارد حب مولا را
اگر آرد به روز حشر با خود کوه عصیانش

نمی‌ترسم من از یومَ یَفِرُ المرء مِن اُمًه
نه چون پاکم، چون این آقاست آن جا پای میزانش

فقط راهِ امیرالمومنین عرفان بالله است
کسی که بی علی عارف شود لعنت به عرفانش

(کسی که بعد پیغمبر امامی جز علی داند)۲
مسلمان نیستم والله اگر دانم مسلمانش

چه بدبختند آنها که سلونی را رها کرده
و رفتند از پی آنکه اقیلونی است عنوانش

رها کردند بابِ علم را، رفتند این جُهال
پیِ آن کس که دلال است بهرِ چهارپایانش

خلایق هرچه لایق، آنکه پاکی را نمی‌خواهد
همان نامرد منحوسِ حرامی باد ارزانش

حسادت می‌کنند آن قوم، زیرا خوب می‌دانند
خدایش برگزیده بر تمامِ دهر، سلطانش

بر آن افریطه‌ی ملعونه‌ی جنگِ جمل لعنت
که می‌بارید بغضِ مرتضی از برقِ چشمانش

بگو با لشگر کفرِ جمل، آری همان اشتر
کند لعنت به آن زن، کو نشسته روی کوهانش

اگر چه من حقیرم، روسیاهم، خواهشی دارم
به آقازاده‌ات مهدی بگو رو بر مگردانش

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل