سلام ای حبیبه‌ی داور

سلام ای حبیبه‌ی داور

[ حاج منصور ارضی ]
سلام ای حبیبه‌ی داور
میوه‌ی جانِ آلِ پیغمبر

رَحمتُ اللهِ خانه‌ی مولا
اُمّ کلثوم، حضرت کوثر

ماه‌بانویِ عترت و قرآن
دخترِ آسمانیِ حیدر

یار دیرینه‌ی..... بانو
از ازل یاورِ پدر مادر

نازنین خواهرِ حسین وحسن
ای به خواهر فراتر از خواهر

پاس‌دارِ حریم عصمت و عشق
حافظ نهضت و قیام و ظفر

عابده، عالمه، محدثه، نور
ای دلت مونس غروب و سحر

راوی داغ کوچه‌ی باریک
ای به گودال زینبِ دیگر

ای ز نزدیک دیده ذبح عظیم
حنجر پاره پاره از خنجر

شاهد ذبح شیرخواره و هم
اِرباً اِربای شِبهِ پیغمبر

ای که دیدی به قتل و غارت‌ها
شعله‌ها را به چادر و معجر

دیده‌ای پیکر شهیدات را
بی‌کفو، قطعه قطعه هم بی سر

در اسارت سپر به خواهر خویش
زیر کعبه‌نی و هجوم سپر

تازیانه به جای طفلان خورد
بارها بر تنِ تو پا تا سر

تا چهل منزل از اسیری را
هم‌سفر بوده‌ای به اشک قمر

خطبه‌هایت نجات‌بخش زنان
از نگاه حرامیِ لشگر

نوحه‌هایت جهادِ تبیین و
شعرِ شورَت پیام خونِ جگر

نازدانه رقیه را سرِ دوش
برده‌ای تا نیفتد آن دختر

عاقبت هم ز پشت ناقه فتاد
نیمه‌شب دست قاتلی کافر

انقدر زیر دست و پای ستم
دست و پا زد که شد خمیده کمر

سر بابا که شد خرابه نشین
زود دق کرد در کنار پدر

بعد یک اربعین که برگشتی
کربلا سخت شد، دلت مضطر

آنقدر آه و ناله سر دادی
در کنار رباب شام و سحر

که پس ار بازگشت در یثرب
خواستی مرگ خویش از داور

با غم و درد و قصه دق کردی
رفتی از دام در بَرِ مادر

نظرات