نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مادر آب و آیینه بودی مادر چهار جانفدای حسین پسرانت فدا شدند اما روضه خواندی فقط برای حسین مادر دلشکستهی عباس تو یقیناً عزیز فاطمهای روز اول به زینب کبری گفنه بودی کنیز فاطمهای صحبت دستهای عباس است هر جا روضه پر فروغ تر است شنبهها در عراق صحبت توست باب اُمّ البنین شلوغ تر است پیرزن دیگ کوچکی آورد طرف باب قبلهی عباس عدس داغ و صبحِ سردِ عراق ای به قربان این همه احساس با همان لهجهی عراقی خود روضه میخواند و زمزمه میکرد روضهاش سمت مشک تا میرفت صورتش را به علقمه میکرد السلامُ عَلَیکَ یا عباس مادرت را بگو گرفتارم از نگاه تو سفرهام پهن است من که محتاج چند دینارم پسرم را جواب کرده طبیب تو جواب مرا بده عباس به همه گفتهام شفا با توست پسرم را شفا بده عباس پیش مردم مرا خراب نکن ای که شرمندهی رباب شدی بچهها که صدا زدند عمو از خجالت دوباره آب شدی پیرزن یاد اربعین افتاد چشمش افتاد سوی مشّایه گفت زینب کجا و بزم حرام سایهاش را ندیده همسایه رو به عباس کرد و حرف نزد روضهاش نیمهکاره باقی ماند داغ لبهای پُر ترک روی دل این مادر عراقی ماند داغ لبهای تشنهی اکبر داغ لبهای زخمیِ ارباب گره روضه تازه باز شده اِفتَتِح یا مُفَتِّحَ الاَبواب وقت مغرب که شمر لب تَر کرد لب تو از سنان لبالب شد نیزههای شکسته بالا رفت بدن شاه نامرتب شد ***** پسرمو حلال کنید دستی نداشت آبی بیاره پسرمو حلال کنید خدا سر هیچکی نیاره...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد