تصویر حنیف طاهری - مائیم ما دو آیینه‌ی روبروی هم

مائیم ما دو آیینه‌ی روبروی هم

[ حنیف طاهری ]
ماییم ما دو آینه‌ی روبروی هم 
تابانده اند صورت ما را به سوی هم 

تا خیره می‌شویم به هم با نگاه‌مان 
وا می‌کنیم پنجره‌ها را به روی هم 

من مرد روز رزم و تو بانوی اشک شمع 
نوشیده ایم سر خدا از سبوی هم 

سر خم نمی‌کنیم مگر پیش پای عشق 
عالم نمی‌دهیم به یک تار موی هم 

قران نزول قدر تو ایمان قبول من 
یا ایّهاالّذین هم و آمنوی هم 

دریا ندیده است نمی‌فهمید این کویر 
ما غرق می‌شویم چرا در وضوی هم 

قهر است شهر با من و تو مثل نی ببین 
پیچیده بغض غربتمان در گلوی هم 

(من پهلویم شکسته ، تو دل شکسته ای
پس من بر تو گریه می‌کنم و تو به من)

آن‌ها به فکر هیزم خُشکند پشت در
ما خیره در نگاه تر و چاره‌جوی هم

نه دست بسته ام و نه بازوی خسته ات 
طاقت نداشتند بیایند سوی هم 

پروانه‌ها خوشند اگرچه در آتشند
پر می‌کشد در دلشان آرزوی هم

*****

ما عشق را پشت در این خانه دیدیم
زهرا در آتش بود حیدر داشت می‌سوخت

واقعا در حفظ حریم خویشتن 
مرد باید پشت در آید نه زن

هیچ دانی دختر خیرالبشر
از چه جای حیدر آمد پشت در

دید مولایش علی تنها شده
خانه اش محصور دشمن‌ها شده

در دفاع از شوهرش فردی ندید
بین آن نامرد‌ها مردی ندید

گفت باید پیش امواج خطر
یار بهر یار خود گردد سپر

من که تنها دختر پیغمبرم
پشت این در پیش مرگ حیدرم

فاطمه تنها طرفدار علیست
در هجوم دشمنان یار علیست

آن‌که باشد مرد این سنگر منم
اوّلین قربانی حیدر منم

چشم پوشیدم ز جان خویشتن
ای مغیره هرچه میخواهی بزن

من به جان زخم علی را میخرم
گو چهل نامرد ریزد بر سرم

گر برآید شعله از کاشانه‌ام
یا که گردد قتله‌گاهم خانه‌ام

گر شود پر پر زجور قاتلم
غنچه‌ی نشکفته در باغ دلم

گر رود از ضرب سیلی هوش من
گوشواره بشکند در گوش من

گر شوم با کوه آهن روبرو
یا رود مسمار در قلبم فرو

گر رسد در پشت در جان بر لبم
افتم از پا پیش چشم زینبم

باز می‌گویم به آوای جلی
یاعلی و یا علی و یا علی

کافران دست خدا را بسته اید
بازوی مشکل گشا را بسته‌اید

راستی تسلیم اهریمن شدید
راستی باشیر حق دشمن شدید

هرچه هتک حرمت از حیدر کنید
هرچه بر او ظلم افزون‌تر کنید

هرچه زان مظلوم گردانید رو
گر بماند استخوانش در گلو

گر برد شب‌ها به نخلستان پناه
ور بگوید راز خود هرشب به چاه
گر بریدش سوی مسجد طناب
ور سلام او بماند بی‌جواب

من امیرالمومنین می‌دانمش
پیشوای مسلمین می‌دانمش

هرچه آید پیش زهرا با علیست
اوّل و آخر کلامش یا علیست

فاطمه ما را هدایت می‌کند
رهبری سوی ولایت می‌کند

فاطمه دید از عدو آزا‌رها
کشته شد در راه حیدر بارها

روز تنهایی به حیدر داد دست
تا غلاف تیغ دستش را شکست
*****
دستی که شد شکسته از آن ضربه‌ها دگر
گندم برای نان علی آسیاب نکرد

جز آن سحر که مرگ طلب کرد از خدای
در کلّ عمر بهر خودش یک دعا نکرد

جز لحظه‌ای که دیده به تابوت خود گشود
زهرای خسته خنده‌ی دندان نما نکرد
****
دندان کند کمک گره‌ی بسته وا شود
دندان او این گره بسته واکند

جز لحظه‌ای که مَشک به دندان گرفته بود
در کلّ عمر خنده‌ی دندان نما نکرد

بی خود نوشته‌اند خجالت کشیده است
پیش عموی من کمر آبرو شکست

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد