نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدا براا کِی تو را سراغ بگیریم از این و آن؟! عَجِّل علیٰ ظهورکَ یا صاحب الزّمان ماییم و غفلتی که بلایی عظیم شد ما را به خود بیاور و ما را به خود رسان ادرکنی ای حیات من! السّاعَه العجل ای کشتی نجات من! الغوث الامان راهی اگر به سوی تو دارم، نشان بده ای آرزوی خیل شهیدانِ بینشان یا صاحب الزّمان... ***** دست از جان که بشویی تنِ تو جان گردد سمت آتش بدوی، شعله گلستان گردد قید هر چیز زنی، قید خدا میگردی بدوی سمت حرم، صید خدا میگردی باید از غیر، خودت را بتکانی در خاک آسمانیتر از آن باش بمانی در خاک حیف باشد که در این برکه بمانی ای ماه! هر چه در جستن آنی، تو همانی ای ماه! خوش به آن دل که بر آن زُلف،گرفتار بماند هرکه شد مَحرمِ دل در حرم یار بماند آنکه در معرکه افتاد، فراموش نشد شیعه آتش به جگر داشت که خاموش نشد شبنم از خویش که زد جلوهی خورشیدش کرد هرکه زد نعره «حسن»، فاطمه جاویدش کرد کربلا دید زمین جلوهی صدها حسن است آخرین حُسن ختامِ شهدا با حسن است نیست از واژهی الله جدا عبدالله میبَرد بالِ مرا تا به خدا عبدالله باید از خویش بپرسیم به هر شب، هر صبح کیستی؟ بندهی نفسیم و یا عبدالله؟ باید از خویش بپرسی که چه باید بکنی؟ تا بخوانند در این راه تو را عبدالله تا خدا راه نداریم اگر گریه کنیم نیست راهی ز دل سوخته تا عبدالله آنقدَر غرقِ حسین است نفهمیده هنوز که شده حُسنِ ختامِ شهدا عبدالله کیست او؟، سرخی احرام اباعبدالله نام او جا شده در نام اباعبدالله او رسیده به غمی که نرسیده زینب دیده او صحنهی تلخی که ندیده زینب صحنههایی که حسن داد کشیده، دیده آنچه را فاطمه غش کرد و ندیده، دیده مُشت بر سینهی خود باز چرا میکوبد؟! بین گودال چه دیدهست که پا میکوبد؟ از همان دور، از آن دور حسن را میدید در هجوم همه با زور حسن را میدید پدرش داشت از آن دور صدایش میکرد قبل آن خنجرِ ناجور صدایش میکرد پیش چشمان تَرش خونِ جگر را میدید بینِ گودال عمو را نه، پدر را میدید بی وضو دست کسی در خُم گیسو میرفت شمر با چکمهی سرخی به سوی او میرفت قبل از آنی که از آن شیب سرازیر شود میدود سمت عمو تا نکند دیر شود همه با زور رسیدند مگر جا بشوند تا که یک سهم بگیرند اگر جا بشوند همه بودند ولی شیر نری مانع شد پدری روی زمین و پسری مانع شد سپرِ تشنهی صد چاک در آن همهمه بود دست افتادهی او در بغل فاطمه بود نیزهای خورد به پشتش، نفسش پُرخون شد شد همان نیزه که از پشتِ عمو بیرون شد وایِ من! طعمهی یک لشکر افراطی شد بدنش با بدن خُرد عمو قاطی شد ***** عمّه عمو تنهاست توی گودال قربون تنی که شده پامال بذار برم عمّه دارن عمومو میزنن با چوب بذار برم عمّه چی موند از اون بدن تُو این آشوب جا تنگه زخما زیاد دلیل داره تکوناش زیر سرنیزه عموم شکسته استخوناش قبلا کشته بودنش با کشتن جووناش قطعه قطعهست، تنها مونده عریان روی صحرا مونده نذر غمهاش کلّ هستم ناقابل بود دو تا دستم ... تا مقتلت از خیمه دویدم دیره ولی باز خوبه رسیدم امون از این حنجر میبُرید و نمیبُرید خنجر امون از این حنجر تو دست و پا زدی رسید مادر فریاد میزد پسرم یه مادر خمیده وا امّاهت منو کشت، کی رگهاتو بُریده بگو کی پیکرتو به خاک و خون کشیده ***** عمو غمت مباد که ابنُ الحسن رسید طنین نعرهی من میدهد نوید نگو به ما دمِ خیمه که زود میآیی هراس دارم از این وعده و وعید ... یک زنِ تنهام چطور شمرو ازت جدا کنم پا شو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم *** خدا برام نگهت داره که واقعا برام عزیزی ۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد