نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لبریز نینوای وجود از نوای تو تو قاسمی که شخص حسن خوانده قاسمت قسمت شود جحیم و جنان در رضای تو سر تا سر وجود تو مثل حسن، حسن خُلق تو، خوی تو، سخن تو، صدای تو ریحانهی رسول که جان جهان فداش ****** هنگام بذل احمد مختار میشوی هنگام رزم حیدر کرّار میشوی مژگان تو به چشم عدو تیر میشود شمشسر بین دست تو شمشیر میشود قاسم به پاکی نفحات دلت قسم یعنی به شوق خفته در آب و گِلت قسم وقتی به ناز میگذری از مقابلم تو راه میروی و تکان میخورد دلم پلکی زدی و حنجره را باز میکنی از من اجازه میطلبی ناز میکنی قربان ناز کردنت ای نازنین من گوش تو آشناست به هل من معین من قاسم قسم به صاحب این خط برابرم یعنی حسن کریم کریمان برادرم مانند گیسوی تو که چین میخورد هنوز شمشیر تو نوکش به زمین میخورد هنوز داری به جنگ اگرچه شتاب ای عزیز من پایت نمیرسد به رکاب..... من تازه داغ دیده ام ای جان من نرو بر خرمن وجود من آتش مزن مرو خون شد دلم ز خون گلویت بلند شو قاسم قسم به جان عمویت بلند شو پا بر زمین نکش که دلم ریش میشود باور نمیکنم که چنین میکُشی مرا جان عمو دو لب بگشا یک عمو بگو با این سکوت خود به یقین میکنی داغ علی نکُشت پدر را ولی بدان با پا کشیدنت.... قاسم قسم به جان عمویت بلند شو حرفی بزن بیا به عمویت توان بده آن که نی زد زده بر من نشانه بده ماندم به زیر سمّ فرس سخت میشود با سینهی شکسته نفس سخت میشود ***** ای کبوترم بگو پرت کجاست نقابی که داده مادرت کجاست دیدی گفتم که یه روز بزرگ میشی میبینی پاهات کجاست سرت کجاست فکر کردم که اباالفضل زمین افتاده با قد و قامت عبّاس برابر شده ای پدرت زنده نبود و به تنش تیر زدند تو نفس میکِشی از تیر پُر از پَر شده ای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد