نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

قلب سلالههای پیمبر کباب شد آخر دعای مادرشان مستجاب شد شمعی که بود روشن از او خانهی علی آخر کنار حجرهی در بسته آب شد ماهی که نقش پنجهی ابر سیاه داشت با دست بوتراب نهان در تراب شد امشب ستارگان همه فریاد میزنند کز داغ ماه خون جگر آفتاب شد از یک شراره چشمهی خورشید شد سیاه با یک هجوم بیت ولایت خراب شد شهر مدینه روز قیامت گواه باش بالله به فاطمه ستمِ بیحساب شد در مجلس عزای جوان میبرند گل اینجا سرشک دیدهی زینب گلاب شد ای مرغ شب سلام ببر بهر فاطمه با او بگو سلام علی بیجواب شد عشق تویی، چاره تویی عاشق بیچاره منم روح تو ریحانه تویی مُحرم آواره منم کعبه تویی قبله تویی سنگ منو خار منم پاکتر از پاک تویی مجرم صد کاره منم راز و نیاز همهای فاطمهای فاطمهای سوز و گداز همهای فاطمهای فاطمهای ای همه در روز و شب و صبح ومساء در نظرم تو دادهای برگ و بَرَم، تو داده ای بال و پَرَم بی تو کسی بی هنران، بی تو خسی در به درم یک نفس اَر بی تو زنم خاک دو عالم به سرم
هنوز نظری ثبت نشده