نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قال مولانا الرّضا مُهَیِّجُ الاحزانِ کربلا إنَّ یَومَ الحُسَین أقرَحَ جُفُونَنا، أسبَلَ دُمُوعَنا ریّان ابن الشبیب تُو کربلا پیچیده بود بوی سیب فاطمه میگفت حسینِ غریب2 ریّان ابن الشبیب افتاده بود گیر یه مشت نانجیب عمّهی ما میخوند «أمَّن یُجیب» ***** ریّان ابن الشبیب جدّ ما رو غریب گیر آوردن ریّان ابن الشبیب آبو واسه حبیب دیر آوردن تُو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد آخ ته گودال زمینگیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد ***** مظلومو بخونم روضههای نفس المهمومو بخونم مقتل کشته ما رو میگن آتیش زدن چوب نیزهها رو2 تا که حرف غارتو پیش کشید نیزه رُو صورت خاکیش کشید قبل از اینکه سمت خیمه بره خاک گودالو به آتیش کشید (وای اباعبدالله لب تشنه کشتنت آی اباعبدالله...) ۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد