فرصت برای با خدا بودن مهیا بود

فرصت برای با خدا بودن مهیا بود

[ سیدرضا نریمانی ]
(فرصت برای باخدا بودن مُهیّا بود
لحظه به لحظه زندگی کردن چه زیبا بود
دل‌ها، دل‌ها، دل‌ها دریا بود) ۲

جوونای جوونمرد و پیرمردای جوونتر
توی میدون می‌جنگیدن‌ 
با همه غیرت و باور

شلمچه، چذّابه جایِ دونه دونه‌شونه
کارون و اروند و طلائیه خونه‌شونه

(آی شهدا! دست منو هم بگیرید....)

این لشکر شیدای آخرالزّمانی‌هاست
این صحنه میدونِ نبردِ آخر دنیاست
غوغا، غوغا، غوغایی برپاست

لشکری از شهیدامون برمی‌گردن برا یاری
رئیسی و بهشتی و باکری و شهریاری۲

چمران و خرازی، در کنار سلیمانی۲
من هستم عضو این لشکر صاحب‌زمانی۲

(آی شهدا! دست منو هم بگیرید....)

نظرات