نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

فرات مهریهات بود، ای دریغ که سهمی از آن حسین به قدرِ دو قطره آب ندارد اگرچه سوخته بعد از حسین صورتش اما گلایه مادرِ اصغر از آفتاب ندارد به بیکسیِ حسن گریه میکنید که همسری به وفاداریِ رباب ندارد بمیرم بسته میشد آن نگاه آهسته آهسته صدای روضه میافتد به راه آهسته آهسته زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته بُنیّ تشنهای مادر برایت آب آورده غصّه روی سرم ریخت اشک از چشمِ ترم ریخت دنیای من تو بودی دنیامو شمر بههم ریخت آقای بههم ریخته دنیا بیتو دنیای بههم ریخته یحیای حرم موندی روی خاکها آه حضرتِ تنهای بههم ریخته برا دست زدنِ به موهات طهارت نداره نامنظّم سرتو میبُره دقّت نداره کارو سنان شروع کرد، نیزه رو تو گلو کرد نعلای تازه آخر تنت رو زیر و رو کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد