نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غمی مانند هجرانِ تو جانفرسا نخواهد شد مرا به دوریت بر چهرهام حاشا نخواهد شد به جرم گفتن از عشقت تمامِ شهر طردم کرد اگر عاشق تو را دارد، تک و تنها نخواهد شد فقط لطفی کن و شغلِ گدایی را نگیر از من فقیری که نشسته پشتِ این در پا نخواهد شد همین حالا نوازش کن مرا تا که نفس وا نیست بدونِ مهرِ تو امروزِ من فردا نخواهد شد میانِ هر بلایی اباالفضل آمد نجاتم داد برایم سرپناهی بهجز سقا نخواهد شد عجب این روزها میلِ شبستانِ نجف دارم به جانت هیچ جایی خانهی بابا نخواهد شد همین که مشکِ آبش بر زمین افتاد، زینب زمین افتاد کسی دیگر حریفِ گریهی زنها نخواهد شد عمودی با شتاب آمد، سرِ قرصِ قمر پاشید بمیرم جمع خواهد شد سرِ او، یا نخواهد شد یا اباالفضلِ عباس... ما فال به قربانِ اباالفضل زدیم جان را گره بر جانِ اباالفضل زدیم در سختی و آسانیِ دنیا عمریست ما تکیه به دستانِ اباالفضل زدیم یا اباالفضلِ عباس... سائل فقط از نانِ قمر خواهد خورد از سفرهی احسانِ قمر خواهد خورد آنکس که به مادرم اهانت بکند سیلی ز دو دستانِ قمر خواهد خورد یا اباالفضلِ عباس...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد