نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غم و غصهی دلم علنیه شده قلبم این شبا حسنیه یه حسن اسیرِ زندونه یه حسن تو کوچهها حیرونه یه حسن مسمومِ زهر و سَم و بیمار یه حسن غصه توی دلش تلنبار یه حسن از حبس و بند و زندگی سیر یه حسن تو بچگی تو کوچهها پیر میخونه هر دَم این شبا از داغ بابا الامان بعدش میخونه زیر لب این روضه رو صاحب زمان غصه بیحد شد حال مادرم یهو تو کوچهها بد شد غصه بیحد شد خواست سپر بشه ولی سیلی ازش رد شد غصه بیحد شد یه نفر اسیرِ ضربِ دست ممتد شد غصه بیحد شد آجَرَکَ الله، (یا بقیةَ الله) ۳...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد