نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غریبه تو مدینه شاه ایران دنیا ببینه حجم سینهزن رو تو حریمت اجازهی گریه نیست یه روزی میشکنیم این قدغن رو زنده باشیم تو روضهها میاریم پرچم گنبد امام حسن رو در شأنت این بسه آقا همه عالم فدای این سخن تو رو منبر بودی و حیدر گفت باَبی انت و اُمی حسن چه مقامی حسن تو شهد کلامی حسن کرم تو گرفته دست جزامی حسن پسر ارشد امیرالمومنین نوهی با جگر خیرالانامی حسن توی میدون سمت خیرالعمل رفت قدم که نه غزل غزل غزل رفت که کاشف الکربه باباشه این مرد مثل یه شیر شرزه بی مثل رفت اون زنِ فتنه تو خودش چی میدید جلو حسن به دیدنِ اجل رفت من پدرم اسداللهِ با اشاره درِ خیبر میکنه تو پدرت کی بود اونکه تو اُحُد روی کوها میره قدم میزنه من مرد خطرم از واهمه بر حزرم وطنم آغوش نبی شیرم و با جگرم عزیز مادر و معزالمومنین استاد رزمم علیه یه تنه صد نفرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد