نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زمان، ایستاده ... زمین، خاموشه عمو، توو میدون، بی حاله، بی هوشه موهاش دست قاتله، چه خاکی به سرم کنم بازم تیر حرمله، چه خاکی به سرم کنم زیر دست و پا عمو، چه خاکی به سرم کنم ای وای میشه زیر و رو ، چه خاکی به سرم کنم اگ بمونم شهید میشه، اگ نمونم شهید میشه میمیرم اگ نرم پیشش، غم توو دلم یه آتیشه ...... دلم، بی تابه.... باید، کاری کرد میگه، بسم الله ، احکامو، جاری کرد دیدم کنده خنجرش، چه خاکی به سرم کنم پیش چشم خواهرش، چه خاکی به سرم کنم دیدم با عصا میزد، چه خاکی به سرم کنم نامرد بی هوا میزد، چه خاکی به سرم کنم میخوره زمین ای وای من، معلومه چشاش تاره عمو روی سینه ی عمو نشست، دیگ تمومه کاره عمو
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد