نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قلمم دست به غزل شد لبم از اسمت عسل شد بعد تو ضربالمثل شد (دخترا باباییاند)۲ عالم هنرِ دستِ هنرمندِ رقیه است بر روی جبینِ همه سربندِ رقیه است تعریف من از عشق همان بود که گفتم در بَندِ کسی باش که در بَندِ رقیه است سالی یه دفعه کربلای اربعینو از تو حوالهست بگو به اونی که پیِ بهشته، بهشت حَرمِ این سه سالهست ( نمک زندگی ارباب،(مارو دریاب)۲...) اومدی ای جان زینب خنده آوردی به هر لب همه فهمیدن از امشب (دخترا باباییاند)۲ او جان حسین است و حسین جانِ رقیه است عالم همگی جمله مسلمانِ رقیه است بَخشودگی اهل گُنَه در صفِ محشر وابسته به یک گَردشِ چشمانِ رقیه است میگیره دل من بهونه، مثل تو بهونهی ابالفضل قیامت و نشون همه بده، بشین رو شونهی ابالفضل ( نمک زندگی ارباب،(مارو دریاب)۲...) نوهی شیرین مولا اَشبَهُ الناس به زهرا تو نشون دادی به دنیا (دخترا باباییاند)۲ وقتی که جهان، ریزهخورِ خوانِ رقیه است یعنی همه جا، سفرهی احسانِ رقیه است اینجا که بُوَد مملکتِ حضرتِ مهدی جمهوری اسلامیِ ایرانِ رقیه است بیا با دستای کوچیکت، امشب برای منم دعا کن یه لب تر بکن جلوی پدرت، کربلای منو امضا کن ( نمک زندگی ارباب،(مارو دریاب)۲...)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد