عاشقی کن که عجب حال و هوایی دارد عاشق مست فقط راه به جایی دارد درجهبندی عاشق به همین سوختن است دل محتاج تَرَکخورده بهایی دارد خانهی اهل کرَم را به گدایش بشناس هر کرَمخانه که باز است، گدایی دارد به کرَمخانهی مولای نجف باید رفت حضرت عشق چه ایوان طلایی دارد ناخودآگاه لبم مثل دلم میخواند کنج ایوان نجف بَه چه صفایی دارد مادر دهر نزایید و نخواهد زایید بشری را که خودش شأن خدایی دارد سر ما را به هوایش سر داری بزنید تا بدانند علی باز فدایی دارد همه با آمدنش معجزهها را دیدند چشم وا کرد علی، چشم خدا را دیدند ***** دل سپردیم به سودای نظر داشتنت چشم داریم به امّید گذر داشتنت لطف کردی که زِ بالا به زمین آمدهای ماندهام مات همین لطف سفر داشتنت انتخاب گِل ما را به تو دادهست خدا جان فدای نظر معجزه داشتنت تو که در خانه خودت حضرت زهرا داری چه نیازیست علی جان به نفر داشتنت هنر رزم جَمَل، کربوبلا یا صفّین بارِکَالله به اینگونه پسر داشتنت تو همان شیر نَری که زرهت پشت نداشت فخر میکرد خدایت به جگر داشتنت مِیمَنه، مِیسَره، تکثیرشدن کار تو بود صد و ده مرتبه یا هو به هنر داشتنت قرنها شد سپری، باز تو تکرار شدی بی سبب نیست اگر حیدر کرّار شدی ***** آمدی روی زمین تا که معطّر باشد خاک و عرش از نظر رتبه برابر باشد پیرمرد عجَمی را نظرت سلمان کرد رتبه دادیش که مِنّای پیمبر باشد تو که هستی که غلامان تو صاحبکرَمند؟ جبرئیل آمده همرتبهی قنبر باشد آن کسی را که خود فاطمه تأیید کند مینویسند که دیوانهی حیدر باشد عمر خود را سر کوی تو فقط سر کردم به هوای تو دلم خواست کبوتر باشم ما خرابیم که با دست تو آباد شویم نظری کن که دلم عرصهی محشر باشد از قدمهای تو هم معجزه بر میآید پس عجب نیست که خاک قدَمت زر باشد چقَدَر خوب شد اینکه پدر دنیایی سببی شد که دگر فاطمه مادر باشد تو رسیدی که فقط با تو مباهات کنیم ذکر تسبیح شدی با تو مناجات کنیم ***** این ساقیِ ما پیاله کم میریزد در بادهی من مدام غم میریزد اصلاً که نیازی به مِی و مستی نیست ایوان نجف مرا به هم میریزد آخر همه باید به علی رُو بزنند از شاه و گدا پیش تو زانو بزنند در قبر چنان زِ وصف حیدر خوانم تا آن دو مَلَک نعرهی «یا هو» بزنند