نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صبحِ شور آفرین میلادت لحظهها چون فرشتگان شادند چهار تن بانوی بهشتی هم گلفشاندند و دل ز کف دادند داد فرمان خدا به پیغمبر که فصل لربک وانحر مثل حوا شمیمِجنت را مریم آنجا به یک اشاره گرفت بوسه بر خاک پایت آسیه زد دامنت را به شوق ساره گرفت جزتو ای معنی کلام الله کیست شایستهی سلام الله ای وجودی که در کمالِ شهود هستیات نورِ عالمِ غیب است نام پاکِ تو بی وضو بردن نزد اصحابِ معرفت، عیب است با علی نُه بهار پیوستی درِ خواهش به روی خود بستی به خدا خانهی گِلیه تورا اشتیاق حبیب پر کردهاست عطر ناب لیوبه عنکم بوی اَمن یجیب پر کرده است حلقه زد گرد چهرهات چون ماه حالهی انما یرید الله لطف سرشارت ای اسارهی وحی خستگان را به مهر تسکین داد تا سه شب قوت خویش را هرشب به یتیم و اسیر و مسکین داد در شگفت از تو قدسیان ماندند سورهی نور و حل عطی خواندند (چه کسی میبرد گمان که خدا به کنیز تو رتبه کم داد فضه شد میهمان مائدهای که خدا پیش از این به مریم داد)۲ (چادرت را بتکان روزی مارا بفرست ای که روزی دو عالم همه در چادر توست) میتوان با محبتِ تو رسید به رهایی، به روشنی، به امید نیمه شبها که در دلِ مهران ذکر آیاتِ نور داشتهای ای نمازت نهایتِ معراج عرش را پشت سر گذاشتهای باغ سجاده غرق عطر تو بود همه آفاق زیر چتر تو بود صلح سبز حسن که جاری شد چشمه در چشمه از پیامت بود نهضت سرخِ روز عاشورا شعله شعله از قیامت بود خطبه را زینب از تو چون آموخت سخنش ریشه ستم را سوخت ای دلت در کمالِ بی رنگی از همه کائنات رنگین تر بود بار امانت از اول روی دوشت ز کوه سنگینتر تو منظح ترینه زنهایی بر بلندای نور تنهایی با همان دست عافیت پرور که پرستاریِ پدر کردی از امام زمانِ خود یاری در هیاهوی پشتِ در کردی سرمه دیده خاک پایت باد همهی هستیام فدایت باد یا زهرا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد