نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حنیف طاهری - شیعه نشسته‌ست زیر سایه‌ی طوبی

شیعه نشسته‌ست زیر سایه‌ی طوبی

[ حنیف طاهری ]
شیعه نشسته‌ست زیر سایه‌ی طوبیٰ 
سوی علی برده است دستِ تمنا

وقت بلا، وقت درد، وقت مصیبت
نیست پناهی به غیر چادر زهرا 

گاه به‌جز صبر چاره‌ی دگری نیست
صبر علاج است بر مصیبت دنیا

خاک، طلا می‌شود به معجزه‌ی صبر
یا به مَثَل ماجرای غوره و حلوا

صبر مصافی‌ست بی‌ملاحظه، بی‌رحم
صبر مسیری‌ست عاشقانه و زیبا

بر‌نمی‌آید ز دست هر کسی این کار
فاتح میدان صبر، زینب کبریٰ

آن‌که به اعجاز صبر در همه‌ی عمر
رُو به جهان ایستاد یکّه و تنها

حضرت عُلیا مخدّره، جَبَلُ الصبر
ماحَصَلِ بوتراب و اُمِّ‌ابیها

روزیِ هر خانه دختر است و از این رُو
زینب کبریٰ‌ست رزق خانه‌ی مولا

هاشمیون پاسبان جلوه‌ی نورش
فاطمیون در طواف او به تولا

پرده‌نشینی که در زمان نزولش
چشم فلک هم نداشت اذن تماشا

علم کنیزش که این عقیله‌ی خلقت
عالمه‌ی غیر معلمه‌ست شگفتا

نائِبَةُ الزهرا، صدّیقه‌ی صغریٰ
دختری از دودمان عفت و تقوا

کرب‌وبلا، کوفه، شام یا که مدینه
هر نفس از عمر خویش در دل صحرا

هر که به او گفت: حاصلت چه شد از عشق؟ 
هیچ شکایت نکرد و گفت: جمیلا

رُو به ترحم نداد و هیچ نمی‌خواست
دخت علی از کسی نکرد تقاضا

شام به‌هم ریخت تا که رفت به منبر
کاخ فرو ریخت تا که تاخت به اعدا

خطبه چنان خوانده بِین غائله آن روز
تا ابد افتاده دشمنش به تقلا

خطبه‌ای از جنس خطبه‌ی فدکیه
باز گمانم به مسجد آمده زهرا

وقت شروع سخن همین که به‌پا خواست
گفت خدا: ای ملائکه همه بر پا

ولوله افتاد: مرتضیٰ‌ست مگر او؟
این همه با عزت و غیور و توانا

وحی نه، اما نبود کار بشر هم
خطبه چنین استوار و محکم و گیرا

واژه به واژه شبیه تیغ دو دَم شد
تا که کند در میان معرکه غوغا

دخت علی چادر حیا به کمر بست
پس کمرِ فتنه را شکست در آن‌جا

گفت که تفسیر اَنتُمُ الطلقاء چیست؟
گفت به گوش یزید موعظه‌اش را:

ما چه نیازی به تخت و تاج تو داریم؟
نسل علی از نیاز هست مُبَّرا

تو نوه‌ی نابکار هند جگرخار
جدّه‌ی من حضرت خدیجه‌ی غرّا

پرچم خون‌خواهی حسین به دوشم
در رگ من غیرت است، غیرت سقا

من زنم اما ز تیره‌ی اَسَدُالله
شیرِ تبارِ علیِ عالیِ اعلیٰ

حضرت عالی‌جناب، حیدر کرار
آن‌که به یک دست کنده است در از جا

دست درازی به حقِّ فاطمه کردی؟
دولت ظلمت نمی‌کشد به درازا

گر که شده استوار سقف ولایت
خطبه‌ی زینب شده ستون تبرّا

مرثیه‌ی باشکوه، کعبه‌ی اندوه
مهجة قلب حسین، زینب کبریٰ

ما همه دردیم و درد میل کسی نیست
اُمِّ‌مصائب به‌جز تو کیست پذیرا؟

ای که حسین از تو التماس دعا داشت
حضرت بانو نگاه کن به دل ما

کاش شبیه مدافعان تو من هم
نامه عمرم شود به دست تو امضا

گفته‌ای ای آفتاب شام به تاریخ:
می‌گذرد روزهای تیره‌ی دنیا

نیست امیدی به به غیر منجیِ موعود
می‌رسد از راه صبح روشن فردا
* * * *
روشنیِ صبحی اگر در شبی
حیدر کراری اگر زینبی

وام‌گزار لب تو راستی
گفتی و چون شعله به‌پا خاستی

بانگ رسای تو ستم‌سوز شد
کشته‌ی مظلوم تو پیروز شد

خواست که غم دست تو بندد ولی
غم که بُوَد در برِ دُخت علی؟

قامت تو قامت غم را شکست
دُخت علی را نتوان دست بست

ای دل دریا، دل دریای تو
عرش خدا منزل و مأوای تو

دختر خورشید خدا بر زمین
خواهر آزادی و فرزند دین

آن‌چه تو کردی به صف کربلا
کرده‌ی مخلوق بُوَد یا خدا؟

آن همه خون دیدن و چون گل شدن
دشت خزان دیدن و چون گل شدن

دیدن خورشید ذبیح از قفا
باز ستادن چو فلک روی پا
* * * *
از غم شدم کباب، پرستار کوچکم
وز تب در التهاب، پرستار کوچکم

نیمی ز شب گذشته و در خواب رفته شهر
قدری تو هم بخواب، پرستار کوچکم

تا پیچ و تاب موی تو با شانه وا کنم
اُفتم به پیچ و تاب، پرستار کوچکم

من رُو نبسته‌ام ز تو مادر که بر رخم 
دشمن زده نقاب، پرستار کوچکم
* * * *
شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم
مبادا آن‌که بیدارت کنم، آهسته بوسیدم

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل