دنبال چی میگردی؟از نوا بپرس
با هوش مصنوعی نوا، سریعتر و هوشمندتر به محتوای دلخواهت برس
شیر در بیشه زار غم ها بود
حاج منصور ارضیپسندیدن3
بازدید200+
شیر در بیشه زار غم ها بود مرد کوفه چقدر تنها بود در به در بود چون عبور نسیم گریه میکرد چون طفل یتیم خسته کوچه های غربت بود صورتش زخمی خیانت بود بر سرش اهل کوچه داد زدند سنگ بر صورتش زیاد زدند بی رمق بین کوچه تا افتاد بدنش زیر دست و پا افتاد غرق خون بود بند بند تنش کودکان دست جمع میزدنش گونه اش را سیاه میکردند پسرانش نگاه میکردند این اسیر بریده از اغیار غمی اصلا نداشت جز غم یار چوب خورد و هوار زد حیران این دو دندان فدای آن دندان که به چوب یزید خواهد خورد چوب بر آن شدید خواهد خورد زخم این سر فدای آن سر باد پسر من فدای اکبر باد خون من نذرت ای امام غیور خطر از خواهر تو باشد دور استخوان های من ترک بخورد نکند خواهرت کتک بخورد حسین