نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شکر آن ربّی که نعمت داده بر ما اینچنین با دعای فاطمه، لطف امیرالمؤمنین شد تمام دلخوشی مردم ایران زمین سفرهی موسی إبن جعفر، سفرهی أُم البنین بارها دیدیم وقتی کار غم بالا گرفت دست ما را روضهی باب الحوائجها گرفت سهم ایران لطف موسای بَنی الزهرا شده مشهد و شیراز و قم، سه کاظمین ما شده تشنگی یعنی چه وقتی یار ما دریا شده هر در بسته به روی مردم ما وا شده غیر آقا از کسی عزّت نمیخواهیم ما جز ولیعهدش ولی نعمت نمیخواهیم ما این مملکت در دست سلطان خراسان است غیر آقا از کسی عزّت نمیخواهیم ما حضرت موسای ما قعر سجون را طور کرد کوه صبرش چشم فرعون زمان را کور کرد او سیهچال بلا را نور فوق نور کرد خون دلها خورد و از شیعه بلا را دور کرد او بدیها دید امّا با کسی بد تا نکرد مرگ خود را خواست امّا لب به نفرین وا نکرد غرق دنیایم خودت غرق هو الهو کن مرا مثل آن بدکاره از این رو به آن رو کن مرا نوکرت از دست رفت آقا کمک، آقا دخیل حضرت موسی مسیح کاظمینیها دخیل باز هم زنجیر با هارون تبانی میکند بی قرارت کینهی سندی جانی میکند لال گردد باز دارد بد دهانی میکند یاس را سیلی دوباره ارغوانی میکند بی هوازد، بی هوا زد، بی هوا زد، بی هوا دم گرفتی زیر لب یا فاطمه، یا مجتبی تو چه دیدی که رمق رفت از نگاهت، آه آه بوی زهرا پر شده در قتلگاهت، آه آه اشک خون ریزد لبت از آه آهت، آه آه با عبا گیرد نگهبان اشتباهت، آه آه خوب شد معصومه جانت نیمه جانیات ندید غرق زخم و غرق خون قد کمانیات ندید بعد تو اینجا سر پیراهنی دعوا که نیست جسم تو بر جسر بغداد است زیر پا که نیست ساق مرضوض تو کار نعل مرکبها که نیست ***** وطن غرور، وطن آبرو، وطن هدف است وطن غمیست که هرکس نداشت بی شرف است برای مادرم ایران چقدر غیرتیام هر آن که مادر خود را نخواست نا خلف است ***** زن بدکاره را سبّوح و قدّوس تو آدم کرد مسلمان میکنی با دست بسته بی حیا را هم تو که دست جوان مست را در کوچه میگیری توقع میرود آقا بگیری دست ما را هم ***** لطفی کن امشب در به روی سائلت وا کن من که خبر دارم در این خانه فراوانیست ***** چه شبهایی که اسم مادرم را بی ادب بردند ***** راه بر صدیقهی کبری گرفت بی مروّت دست را بالا گرفت بس که سنگین بود دست آن دنی قدرت بینایی از زهرا گرفت ***** زمین به دور سرم گشت و بر زمین خوردم فدک نه ره تا خانه شد فراموشم چنان سیلی زده دشمن به رویم که راه خانه را گم کرده بودم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد