شفیق ماندگانی تو، رفیق راهم هستی اگر در راه باشم، راه، اگر در چاه هم، هستی همیشه در کنارت شاد هستم، گاه هم غمگین تو در این لحظههای کمترِ کوتاه هم هستی میآیم تا حَرم با روسیاهی، در شگفتم، تو نه تنها نیستی دلخور، که خاطرخواه هم هستی میآیم مینشینم هی امینُالله میخوانم میآیم مینشینم، که امانُالله هم هستی تو را در چهرهی دلدادگانت، خنده میبینم نیاز و ناز و سوز و حال و اشک و آه هم هستی شب و روز من از نورِ تو روشن میشود، باری تو خورشیدی در این شک نیست، امّا ماه هم هستی