نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شبیه برف که درگیر آفتاب شده دلم ز شدت هرم فراق آب شده میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست گناهکاری من بین ما حجاب شده چقدر پیش نگاه تو معصیت کردم چقدر پیش تو این عاشقت خراب شده به سیلی پدرانه همیشه محتاجم که سر به راه شد آن طفل که عتاب شده به غیر پشت در خانهات کجا بروم همان گدای سرافکندهی جواب شده درخت آب نخورده ثمر نخواهد داد دعا به لطف همین گریه مستجاب شده تو را به خون علی اصغر حسین بیا بیا که شیعهی تو غرق در عذاب شده عمو کجاست ببیند بجای جرعهی آب طناب حرملهها قسمت رباب شده ****** قدری بخواب غنچهی عطشان باغ من داغی مَنِه ز ماتم خود روی داغ من سقای اهلبیت ز صحرا نیامده آبی به خیمهگاه ز دریا نیامده راهی سوی فرات دگر وا نمیشود با گریهات که آب مهیا نمیشود شد خیمه از بلال تو بیت الحزن علی بس کن رقیه تاب ندارد ز گریهات تا کی سکینه اشک ببارد ز خیمهات بس کن که تار حنجرهات پاره میشود مادر ز نالههای تو بیچاره میشود وقتی صدای غربت مولا بلند شد یک لحظه گریهات به گلوی تو بند شد گر لحظهای رها ز ملال و تب شدی تو با خبر شدی که به میدان طلب شدی ما را تو سرفراز به پیش بطول کن یک التماس مادر خود را قبول کن رفتی ز خیمهگاه سرت را تکان مده بر حرمله گلوی خودت را نشان مده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد