نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سنگها صورت او را عَوَضَم بوسیدند تیرها سخت به آغوش علی چسبیدند داشت میرفت به میدان قد و بالایی داشت عمههایش همگی دور سرش گردیدند سَروِ من تشنه به میدان شهادت میرفت خواهرانش عَوَضِ اَبر بَر او باریدند پیرمردان همه گفتند رسول الله است جمعیت از نفس افتاد، همه ترسیدند نمک زندگی من پسرم بود ولی نمک زندگیام را به زمین پاشیدند مجلس ختم گرفتم کنار بدنش عَوَضِ فاتحه خوانی همگی رقصیدند هفت بار از جگر سوختهام ناله زدم مرد و نامرد همه غُربتِ من را دیدند آمدم جمع کنم زندگیام را از خاک دسته جمعی به من و کُشتنِ من خندیدند ****** خیز و از جا آبرویم را بخر عمه را از بین نامحرمان ببر وقتی که در سوخت تو تو آتیش بودی حیدر سوخت وقتی قرآن زیر پا افتاد آیه آیه آیه کوثر سوخت یه نفر نیومد از دیوار صدا در اومد، از مردم در نیومد یه نفر نیومد تورو میزدن از این دستای بسته کاری بر نیومد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد