نصب اپلیکیشن نوا
تصویر مصطفی مروانی - سنان کارو شروع کرد

سنان کارو شروع کرد

[ مصطفی مروانی ]
سنان کارو شروع کرد
خیر نبینه اونی که نیزه تُو حلقومت فرو کرد
هم تو رو هم زندگی خواهرت رو زیر و رُو کرد
سنان کارو شروع کرد

به چه جرمی زدنت
دست خالی دست پُر می‌زدنت
من خودم دیدم چطور می‌زدنت 
همه اومدن یه دور می‌زدنت

تُو سراشیبی گودال خواهرت محکم زمین خورد
تا رسیدم ته گودال یکی داشت سرت رو می‌برد
...
چه عمقی داره گودال
هر کی هر سلاحی داره با خودش میاره گودال
تو پُر از نیزه‌ای یا شبیه نیزه‌زاره گودال
چه عمقی داره گودال

پیرمردا زدنت
داد زدی تشنه‌مه امّا زدنت
جلوی خیمه‌ی زن‌ها زدنت
تو رو قربةً الی الله زدنت

رُو تن تو دیگه جا نیست برای ضربه‌ی بیشتر
این‌قده کم شدی که شدی به اندازه‌ی اصغر

*****

چون چاره نیست می‌روم و می‌گذارمت 
ای پاره پاره تن به خدا می‌سپارمت
...
سپردمت به خدا و به ریگ‌های بیابان
سپردمت به وحوش و به آهوان پریشان

به باد گفتم اگر شد مرتّبت بکند
نبیند این‌گونه پیکر تو مادرجان

سپردی‌ام به که رفتی؟! به دلقکان و کنیزان
به شمر، به خولی، به اخنس، به سنان
...
وای کمرم سوخت
پیرهنم به بدنم چسبید، تنم سوخت
وای تا عَموم رفت
معجر از رُو صورتم رفت، آبروم رفت
...
یه دستم به دیوار، بهم میاد؟
موی خاکی انگار بهم میاد
می‌چرخونن هر روز جلوی همه
منو توی بازار، بهم میاد؟

می‌پرسم یه چیزی، کنیز چیه؟
نرفتم کنیزی، کنیز چیه؟
تا حالا توی عمرم حتّی یه بار
نرفتم کنیزی، کنیز چیه؟

با من نبودی
مجلس مستی دم درب ورودی
از بس شلوغ بود
هم مسلمون منو می‌زد هم یهودی

وای من بمیرم
عمّه می‌گفت بخدا داخل نمی‌رم
نامحرم این‌جاست
دویدم سکینه رو بغل بگیرم
...
حسین آرام جانم
حسین روح و روانم

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل