
سقّای دشت کربلا اباالفضل اباالفضل اباالفضل دستش شده از تن جدا اباالفضل اباالفضل اباالفضل علمدار، علمدار... ای اهلِ حرم میر و علمدار نیامد سقّای حسین، سیّد و سالار نیامد **** اگر کشتند چرا آبت ندادند؟ چرا زان دُرِّ نایابت ندادند؟ اگر کشتند چرا خاکت نکردند؟ کفن بر جسم صد چاکت نکردند؟ حسین جانم حسین جانم حسین جان، جانم حسین جان گُلی گم کردهام میجویم او را به هر گُل میرسم میبویم او را گل من یک نشانی در بدن داشت یکی پیراهن کهنه به تن داشت مسلمانان حسین مادر ندارد غریب است و دیگر یاور ندارد حسین جان تو سلیمانِ زمانی چرا انگشت و انگشتر نداری؟ **** قرآنِ فاطمه شد زیر و رو وَ سَیَعلَمُ الذّینَ ظَلَموا خدا میبینه، بترسید زهرا میبینه، بترسید کمتر اذیّتش کنید دیگه راحتش کنید **** به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من سر تو دعوا بود، ناله کشیدم من سر تو رو بُردن، دیر رسیدم من یه گوشهی گودال مادرو دیدم من که رفته بود از حال، دیر رسیدم من **** از حال میروی، از حال میروم با قدِّ خَمم، از گودال میروم تو آه میکِشی، من آه میکِشم آه آه، کربلا...