نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زهی به مسلم و ایمان و عشق و ایثارش که چشم بسته مسیحا به چوبۀ دارش دو دست بسته به بازار کوفه میبینم هزار یوسف مصری بود خریدارش اگر چه در دل شب سر نهاده بر دیوار بُوَد تمامی خلقت به ظِلِّ دیوارش کسی که طاعت او طوق گردن ملک است کنار کوچه، شب تیره، طوعه شد یارش اینجا به شیرمرد دهد پیرزن پناه در کوفه باوفا تر از این زن ندیده ام گفتم به طوعه هرچه که شد پشت در نیا چون ماجرای سینه و در را شنیده ام نگذاشته ام یک زن به پشت در بیاید نگذاشته ام در خانه اش آذر بیفتد نگذاشته ام آن ماجرا تکرار گردد یک زن گرفتار در و دیوار گردد هرجا که رفته ام به در بسته خورده ام دور تمام شهر به عشقت دویده ام شرمنده ام که خواهرت آواره شد دلواپس عقیله ی قامت خمیده ام کسی که طاعت او طوق گردن ملک است کنار کوچه، شب تیره، طوعه شد یارش نه بر محمد خود داشتیم نه ابراهیم نه بیم داشته فردا و آخر کارش هماره دیده ی او می گریست بر زینب که می زنند در این کوفه سنگ بسیارش سفر نیا تا سفرو زهرت نکردن نیزه نشین وارد این شَهرت نکردن برگرد حسین تا کوفیا نهرت نکردن این مردم مسلموناشون اینن پاش واشه رو سینه ات هم می شینن خدا به خیر کند شمر چکمه پوشیده در انتظار تو استاده بی حیا برگرد برای قامت اکبر دو تا عبا بردار که جا نمی شود این تن به یک عبا برگرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد