نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج علی کرمی - زهرا گل من میان صد گلچین بود

زهرا گل من میان صد گلچین بود

[ حاج علی کرمی ]
زهرا گُل من، میان صد گلچین بود
روزی که مرا باور آن سنگین بود 
بر پیکر یاس خود عبا افکندم 
کاری که زِ دست من برآمد این بود 

دردا که امام بُت‌شکن را کُشتن
در حال نماز، ابوالحسن را کُشتن
می‌گفت علی کنار قبر زهرا:
روزی که تو را زدند من را کُشتن 

می‌گفت اگر بال و پَرت را بزنند
یا این که به تیغ کین سرت را بزنند
آسان‌تر از آن است که پیش چشمت 

***

شب تا سحرم علی علی می‌گویم 
با چشم تَرم علی علی می‌گویم
حالا که پدر نیست کنارم امّا
جای پدرم علی علی می‌گویم

زمین را از عدالت پاک کردن 
کریمان فلک را چاک کردن
زِ چشمام ملائک اشک می‌ریخت
بمیرم مرتضی را خاک کردن

آن آرزوی مرگ که بعد از بتول داشت
امشب اجابت از سر بشکسته می‌شود 
دستی که بر نوازش ایتام باز بود 
افسوس در میان کفن بسته می‌شود 

***

آن دو جگر گوشه‌ی او با دلِ چاک
هستیِ خویش سپردند به خاک 

به سوی خانه چو برمی‌گشتند 
باز دنبال پدر می‌گشتند 

***

گاهی این زمزمه نقش لب اوست
کِی به دیدار من آیی ای دوست؟

گفت در کلبه‌ی ما گاهِ ورود 
در و دیوار به او داشت درود

او به ویرانه صفا می‌آورد 
درد می‌برد و دوا می‌آورد 

سه شبانگاه به من سر نزده‌ست 
بخت من حلقه بر این در نزده‌ست 

***

دو دلآرامِ علی خواه ناخواه 
لب گشودند به اِنّا لله 

که خدا صبر ببخشاید و اجر
بر تو در غیبت آن مطلع فجر 

مسجد از خون سرش رنگین شد 

***

ببریدم به سوی تربت او 
تا شوم شمع شبِ غربت او 

***

در این سه سال مرا یک مسافرت بردی
من از خرابه، تو از طشت سر درآوردی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل