ز دستم می روی اما صدایم در نمی آید
سایر ذاکرینپسندیدن1
بازدید7.8K
ز دستم می روی اما صدایم در نمی آید دلم می سوزد و كاری ز دستم بر نمی آید سرم را می گذارم روی كتف خواهرم زینب الا ای محرم دردم چرا اكبر نمی آید اذان گوی دل بابا، اذانی میهمانم كن اگر چه از گلوی تو صدایی در نمیآید الا ای سرو بی همتا، عصای پیری بابا به واللهِ سرم دیگر از این بدتر نمیآید تمام سعی خود را می كنم اما نمی دانم چرا این تیرها از پیكر تو در نمی ید