نصب اپلیکیشن نوا
تصویر مسعود پیرایش - امشبی را شهِ دین در حرمش مهمان است

امشبی را شهِ دین در حرمش مهمان است

[ مسعود پیرایش ]
قالَ مولانَا الرضا: وَ رواه اِبنُ الشبیب
إِنَّ جدّیَ الحسین، ماتَ عطشاناً غریب

طرحوهُ فِی الاراء، دامیاً جسماً صلیب
إِنَّ جدّیَ الحسین، ماتَ عطشاناً غریب
* * * *
امشبی را شهِ دین در حرمش مهمان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

عصر فردا بدنش زیرِ سُمِ اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیزِ فاطمه از اسب سرنگون گردید
* * * *
شب آخر شده و فرصت ما در گذر است
زینبت سخت به‌هم ریخته و خون‌جگر است

بیشتر در بَرَم ای یار مناجات بخوان
چشم بر هم بزنی سوره‌ی فجرم، سحر است

روی شاداب و رُخِ ماهِ برافروخته‌ات
همه از شوق رسیدن به وصال پدر است

شده که وقت دعا باشد و یادت نکنم؟
یادت ای مونس قلبم همه‌جا در نظر است
* * * *
آخرین لحظه‌هاست، تُو قلب زینب غوغا به‌پاست
می‌خوای از پیش زینب بری، این تازه آغازِ ماجراست

این دَمِ آخری یک لحظه‌م پیش زینب بشین
کاری کن قلبم آروم بشه، آشوب و دلهره‌م رو ببین

آواره‌ی توئه این دلِ در‌به‌‌در
بذار نگات کنم امشب و تا سحر
اگه می‌خوای بری، زینبتم بِبَر
بذار نگاه‌ت کنم امشب و تا سحر

می‌سوزم از درون
کاش می‌شد برگردیم شهرمون
جون من بسته به جونته
می‌میرم بی‌تو اینو بدون

با غصه‌‌ی دلت دلم شده سهیم
ای کاش می‌شد با هم از کربلا بریم

عصر فردا باید رقیه‌تو چکارش کنم؟
واسه نکُشتن تو حسین، از شمر و خولی خواهش کنم

عصر فردا تنت می‌شه توی مقتل زیر و رُو
خواهرت تنها و بی‌کسه، می‌شه با نامحرم رو‌به‌رو

باید چکار کنم؟ غریب و بی‌پناه
چطور ببینمت میونِ قتلگاه؟
وقتی که رُو سرت می‌ریزه یک سپاه
چطور ببینمت میونِ قتلگاه؟
* * * *
افتاده رُو خاک و دست و پا می‌زنه 
هی داد هر دَم مادر و صدا می‌زنه
ای وای زهرا اومد، نبینه کاش چطور 
داره شمر با خنجر بی‌هوا می‌زنه 

خنجر رُو حنجر، نانجیب گذاشته پا روی تنت 
ضربه پشت ضربه، داره می‌کَنه سر و از بدنت

سر و جدا کرد، واویلا عَلَی الحسین
تن و رها کرد، واویلا عَلَی الحسین 
تن حسین و روی خاک کربلا
سوا، سوا کرد، واویلا عَلَی الحسین

پا پس نمی‌کشه
همه رفتن ولی شمر که دست نمی‌کشه
زینب رسید و گفت:
مادر بیا ببین دیگه نفس نمی‌کشه
* * * *
مونده روی زمین پیکر تو رها
السَّلامُ عَلیٰ مَن دَفَن اَهلَ قُریٰ 

خواهرت اگه نیست رفته شام بلا
ریگ و رمل بیابون برات گرفتن عزا 

همه منتظرن مادرش برسه
کاش صدای برادر به خواهرش برسه 
دست قاتل اگه به سرش برسه
آخ خدا به دادِ موی دخترش برسه
* * * *
پیراهنی رو که فاطمه بافته
پهلو تا پهلوشو نیزه شکافته
مقرّم واسه‌ی تو روضه گفته

مقتل خوندم و چند روزه مریضم
سرِ پیرهنت به‌هم می‌ریزم
کشتن تا تحقیرت کنن عزیزم

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل